{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای ستمکار چه با این دل زارم کردی

ای ستمکار چه با این دل زارم کردی
همنشین با غم خود در شب تارم کردی

حس لبخند دگر برلب من پیدا نیست
بس که با غصه و اندوه تو یارم کردی

سالهایست که از فصل خزان می نالم
گرچه نومید تو از فصل بهارم کردی

اشک چشمم همه جا قصه ی عشقت راگفت
مطمئن باش که پیش همه خوارم کردی

جرم ناکرده ندارد به خدا تاوانی
بی گنه بودم و محکوم به دارم کردی

ای خوشا قوم ستمگر که فقط میکشتند
تو مرا زنده روان توی مزارم کردی
دیدگاه ها (۲)

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم راشمارم مو به مو شرح غم شب‌ها...

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم راشمارم مو به مو شرح غم شب‌ها...

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم راشمارم مو به مو شرح غم شب‌ها...

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم راشمارم مو به مو شرح غم شب‌ها...

اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم راشمارم مو به مو شرح غم شب‌ها...

نویسم نامه ای با حال زارُمسلام ای کوگه خوش خونِ گدارُمشُوا ب...

سید مجتبی شجاعی

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

از فردا اینجوری بدرقه کن همسر رو دیگه تا شب شاد و شارژه❤️#عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط