ای ستمکار چه با این دل زارم کردی
ای ستمکار چه با این دل زارم کردی
همنشین با غم خود در شب تارم کردی
حس لبخند دگر برلب من پیدا نیست
بس که با غصه و اندوه تو یارم کردی
سالهایست که از فصل خزان می نالم
گرچه نومید تو از فصل بهارم کردی
اشک چشمم همه جا قصه ی عشقت راگفت
مطمئن باش که پیش همه خوارم کردی
جرم ناکرده ندارد به خدا تاوانی
بی گنه بودم و محکوم به دارم کردی
ای خوشا قوم ستمگر که فقط میکشتند
تو مرا زنده روان توی مزارم کردی
همنشین با غم خود در شب تارم کردی
حس لبخند دگر برلب من پیدا نیست
بس که با غصه و اندوه تو یارم کردی
سالهایست که از فصل خزان می نالم
گرچه نومید تو از فصل بهارم کردی
اشک چشمم همه جا قصه ی عشقت راگفت
مطمئن باش که پیش همه خوارم کردی
جرم ناکرده ندارد به خدا تاوانی
بی گنه بودم و محکوم به دارم کردی
ای خوشا قوم ستمگر که فقط میکشتند
تو مرا زنده روان توی مزارم کردی
- ۲.۳k
- ۰۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط