.
.
.
.
می پرستم گل چسبیده به موگیرت را
گیسوان به کمرگاه سرازیرت را
دکمه ی واشده ی آخر تنپوش تو و
عطر برخاسته از پیرهن زیرت را
سیب هایی که تمنای رسیدن دارند
طپش منتشر از انبه و انجیرت را
تو همان مریم پاکی که به یک چرخش چشم
می نشانی وسط قلب خدا تیرت را!
شعله دادی تو به خونمردگی رگهایم
کیست انکار کند قدرت شمشیرت را!؟
بست با تو چمدان سفرش را این شهر
تا که اثبات کند عشق فراگیرت را
بعد از آن نیز که من باشم و ویک شهر سکوت
می فشارم به بغل جای تو تصویرت را
.
.
.
محمد رضا حسینی
.
.
می پرستم گل چسبیده به موگیرت را
گیسوان به کمرگاه سرازیرت را
دکمه ی واشده ی آخر تنپوش تو و
عطر برخاسته از پیرهن زیرت را
سیب هایی که تمنای رسیدن دارند
طپش منتشر از انبه و انجیرت را
تو همان مریم پاکی که به یک چرخش چشم
می نشانی وسط قلب خدا تیرت را!
شعله دادی تو به خونمردگی رگهایم
کیست انکار کند قدرت شمشیرت را!؟
بست با تو چمدان سفرش را این شهر
تا که اثبات کند عشق فراگیرت را
بعد از آن نیز که من باشم و ویک شهر سکوت
می فشارم به بغل جای تو تصویرت را
.
.
.
محمد رضا حسینی
- ۶۵۳
- ۲۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط