hi

زخمی که منو تو رو به هم رسوند پارت ④②
به مست مبل برگشتم و کنار کوک نشستم لیوان اب جو رو ازش گرفتم و سرکشیدم بهش گفتم:اصلا همین دختره که همین الان از اشپز خونه اومد بیرون چطوره 🐰هانولللل؟ ( تعجب)🐭چه اسم قشنگی 🐰مامان بیخیال اون دختر تازه اومده 🐹کی هست؟ 🐰کیم هانول... پزشک شخصی سه شاخه ی اصلی بانده امشب قراره شمارو چکاپ کنه 🐹مورد اعتماده؟ 🐰بله. 🐭دوستش نداری 🐰مامان من الان اصلا به فکر ازدواج نیستم.. /مثل اینکه این پسر زبون میفهمه پاشیدم از تباه ها رفتم والا جونگ کوک از پشت سر داشت صدام میزد ولی توجه نکردم اتاق هارو وا کردم و دختره رو پیدا کردم به یه دختر بچه ی دیگه دارو میداد🐭کیم هانول شی؟ 🐼ب.. له /کوک رسید پشتم دستش رو گذاشت ور چشمه ام که پستش زدم 🐭شوهر داری؟ 🐼ن.. ه🐭خب... پس... با کوک ازدواج کن🐰مامان🐼ببخشید؟ 🦄این اجوما چی میگه اونی 🐼چیزی نیست تو بخواب.. ترک کنم بهتره بیورن حرف بزنیم.. بفرمایید. از اتاق خارج شدیم 🐼راستش این پیشنهاد عجیبیه من فقط دو روزه پسرتون رو میشناسم... حالا ازدواج کنم؟ 🐭لازم نیست باهاش زندگی کنی.. وارس خاندان رو به دنیا میاری بعدم هرکاری خواستی بکن🐼ببخشید ولی برای این کار میتونید به کلاب ها مراجعه کنید یه هرزه پیدا کنید که براش بچه بیاره من که اسباب بازی نیستم.. /سیلی توی دهنش زدم که کم هلم داد عقب و بین منو اون دختر قرار گرفت🐰شما حتی مادر واقعی منم نیستید که بخواهید دیت رو دختری که من اوردمش بلند کنیم چنین چرت و پرت هایی بگید... حالا هم برید بیرون از خونه ی من 🐭تو اول و اخر باید باهاش ازدواج کنی.. اون وقت من این هرزه رو رام میکنم هانول از پشتم اومد بیرون و گفت:نشنیدید چی گفت... بفرمایید بیرون.. اومدم تو دوباره بهش سیلی بزنم که دستم رو گرفت و پیچوند ناخناش رو تو پوستم امور میکرد 🐼منو با هرزه ها اشتباه گرفتید خانم دفعه ی اول احترام نگه داشتم... اما الان نه گمشید بیرون ویو کوک حاجی پشم دل به چه دختری دادم عصبی شه شیطان میشه دستش ور ول کردن هلش داد رو زمین برگشت سمت من که از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ترسیدم منم بگیره بزنه یه قدم رفتم عقب که گفت:به پدرت بگو بیاد اتاق چکاپ.. یادت مه نرفته؟ 🐰نه الان میام 🐭هی. /هانول برگشت سمت اون زن که دیگه نمیخوام مثل این ده سال بهش بگم مادر 🐼چیزی گفتی 🐭... 🐰نه نگرفته بزنت. بلند شو برو پایین بشین. پاشد و دامنش رو تکون دادن با عشوه رفت پایین هانول رفته بود تو اتاق چکاپ.. رغم پدرم رو صدا زدم پدرم وارد اتاق شد ویو پدر کوک چی؟.... این... صورت.... اشناعه... منو... یاد... عزیز ترین کسم.. میندازه... کسی که الان باید ۲۶سالی باشه که مرده... پس چرا.؟ 🐼سلام اقای جئون... لطفا بشینید
شرط دو تا فالو
دیدگاه ها (۳)

hi

hi

hi

hi

آبنبات تلخ

My violent mafiaseason2Part13ویو ا.ت همینجوری داشتم بازی میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط