دخترک با شور ور شوق گفت:
دخترک با شور ور شوق گفت:
مامان . . .
مامان بیا ببین این لباس چه قشـنگه . . . !
مامان من ایــنو میخوام . . .
مامانش در حالی که ابروشو کج میکنه ،
میگه : نه این زنونه س . . .
دلش فرو میریزد . . .
بغض گلوشــو مــیگیره . . .
کسی چه میداند . . .
او همان چند روز پیش ،
به یــک زن تــبدیل شد . . .
شاید خــدا هم نداند . . . ؟
فقط همان نــامــردی میداند ،
که شاید الان ،
در بســتر کسی دیگر خفــته است . . . ؟!
مامان . . .
مامان بیا ببین این لباس چه قشـنگه . . . !
مامان من ایــنو میخوام . . .
مامانش در حالی که ابروشو کج میکنه ،
میگه : نه این زنونه س . . .
دلش فرو میریزد . . .
بغض گلوشــو مــیگیره . . .
کسی چه میداند . . .
او همان چند روز پیش ،
به یــک زن تــبدیل شد . . .
شاید خــدا هم نداند . . . ؟
فقط همان نــامــردی میداند ،
که شاید الان ،
در بســتر کسی دیگر خفــته است . . . ؟!
- ۲۸۰
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط