{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک با شور ور شوق گفت:

دخترک با شور ور شوق گفت:

مامان . . .

مامان بیا ببین این لباس چه قشـنگه . . . !

مامان من ایــنو میخوام . . .

مامانش در حالی که ابروشو کج میکنه ،

میگه : نه این زنونه س . . .

دلش فرو میریزد . . .

بغض گلوشــو مــیگیره . . .

کسی چه میداند . . .

او همان چند روز پیش ،

به یــک زن تــبدیل شد . . .

شاید خــدا هم نداند . . . ؟

فقط همان نــامــردی میداند ،

که شاید الان ،

در بســتر کسی دیگر خفــته است . . . ؟!
دیدگاه ها (۵)

زنده ام . . . .نه ازجانی که مانده ،از استخوان های لجبازی که ...

شما که سواد داری ،لیسانس داری ،روزنامه خووونی ،بابزرگون میشی...

گُفته اند :روزِ مَحشَر ،با کَسی که دوستَش داری ،مَحشور خواهی...

هیپ هاپ ممنوع . . . !چرا...؟مگر بد می گویند...؟!مگر حقیقت غی...

پارت ۴: خرسِ هدیه و بیداری‌هایِ شبانه

دُختـــرک بــآ شور گفت: مــامان...مامــان.... بیا ببین این ل...

اجبار به عشق ... part 50

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آب...

پارت اخر

پارت 35 اولین سفر تنهاییحوصلم سر ر...

#My_Bunny_Rabit #خرگوش_من Part 2ساعت ۱۳:۳۲ویو آنیاوارد پناهگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط