خیابان است مقدسترین مکان
خیابان است مقدسترین مکان
اگر قدم گذاشتی سخن میگویند شمع های شعله ور
آرزو های حلق آویز
سوختن پروانه ها...
و ندایمان با دهان خون الود و سینه ای سوخته
می شنوی فریاد امید ها با دستانی بسته در بستر رود ؟
نیک روزگاری داشتیم بالش را چیدند و از آسمان خراش پروازش دادند
این بوم و کیان دیگر رنگین کمان نمی بیند چون
افکار نوید خاموش شده
و خدا نورش را برده
و ما جز دعا یا نفرین نداریم تلاشی
شبیه اشکی بعد سقوط شد متلاشی
اما آخر، پر سیمرغ خواهد سوخت
#اشک_اهنگ
بارها متولد شدم و هرگز نخواهم مرد
رنجی را با من است سنگین تر از آخرت
حتی فرشته هایت هم نمیتوانند مرا حمل کنند
سرگردان خواهم ماند تا از نفس بایستی
#اشک_اهنگ
اگر قدم گذاشتی سخن میگویند شمع های شعله ور
آرزو های حلق آویز
سوختن پروانه ها...
و ندایمان با دهان خون الود و سینه ای سوخته
می شنوی فریاد امید ها با دستانی بسته در بستر رود ؟
نیک روزگاری داشتیم بالش را چیدند و از آسمان خراش پروازش دادند
این بوم و کیان دیگر رنگین کمان نمی بیند چون
افکار نوید خاموش شده
و خدا نورش را برده
و ما جز دعا یا نفرین نداریم تلاشی
شبیه اشکی بعد سقوط شد متلاشی
اما آخر، پر سیمرغ خواهد سوخت
#اشک_اهنگ
بارها متولد شدم و هرگز نخواهم مرد
رنجی را با من است سنگین تر از آخرت
حتی فرشته هایت هم نمیتوانند مرا حمل کنند
سرگردان خواهم ماند تا از نفس بایستی
#اشک_اهنگ
- ۸.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط