دست ات رو توی دستاش گرفت
𝐏𝐚𝐫𝐭10
𝑀𝓎 𝒸𝓇𝒾𝓂𝒾𝓃𝒶𝓁 𝒹𝓇𝒾𝓋𝑒𝓇
دست ات رو توی دستاش گرفت
کوک:" چرا؟ همه باید بدونن که ماله منی گرل( نیشخند ) "
فریک:" عمو جونگ کوک من دارم میام تو"
ات از چشماش قطره ای اشک ریخت کوک شاهد این لحظه بود و با شصتش اشکاشو پاک کرد
کوک:" هیسس "
فریک:" ع...عمو جونگ کوک؟ ات...تو اینجا چیکار میکنی؟ "
کوک:" (نیشخند ) داریم یکم خوش میگذرونیم مگه نه ات؟"
فریک:" ات چطور تونستی این کارو با من بکنی ها( داد) من دوست داشتم "
ات:" فریک...منو تو هیج رابطه ای با هم نداریم چی میگی؟...اون زمانی که بخواطر دارو میخواستی با من وارده رابطی شی فکره لینجاشو باید میکردی"
فریک:" من فقط میخواستم که تو هم منو دوست داشته باشی میخواستم بهترین زندگی رو برات بسازم ولی تو با عموم؟..."
کوک:" منو ات پیش از چند ساله که با همیم پس فکر نمیکنم که به تو ربطی داشته باشه فریک"
فریک:"ازتون متنفرم "
کوک :" ممنون که گفتی...پس نیاز نیست کارایی که با شرکت و زندگیم کردی رو به یاد بیارم درسته؟"
فریک عصبی و ناراحت از اونجا رفت( حقیقتا دلم سوخت چرا اینقدر ظالمم💔🚶♀️)
کوک: خب...حالا که همه چیز روشن شد..... هنوزم دارو رو میخوای؟"
ات:" معلومه جونگ کوک من برای برادرم اون امروز رو نیاز دارم وگرنه از دستش میدم"
کوک:" پس اماده ای بریم سراغه معامله؟.."
ات:" چاره ی دیگه ای ندارم"
*اسمات*
𝑀𝓎 𝒸𝓇𝒾𝓂𝒾𝓃𝒶𝓁 𝒹𝓇𝒾𝓋𝑒𝓇
دست ات رو توی دستاش گرفت
کوک:" چرا؟ همه باید بدونن که ماله منی گرل( نیشخند ) "
فریک:" عمو جونگ کوک من دارم میام تو"
ات از چشماش قطره ای اشک ریخت کوک شاهد این لحظه بود و با شصتش اشکاشو پاک کرد
کوک:" هیسس "
فریک:" ع...عمو جونگ کوک؟ ات...تو اینجا چیکار میکنی؟ "
کوک:" (نیشخند ) داریم یکم خوش میگذرونیم مگه نه ات؟"
فریک:" ات چطور تونستی این کارو با من بکنی ها( داد) من دوست داشتم "
ات:" فریک...منو تو هیج رابطه ای با هم نداریم چی میگی؟...اون زمانی که بخواطر دارو میخواستی با من وارده رابطی شی فکره لینجاشو باید میکردی"
فریک:" من فقط میخواستم که تو هم منو دوست داشته باشی میخواستم بهترین زندگی رو برات بسازم ولی تو با عموم؟..."
کوک:" منو ات پیش از چند ساله که با همیم پس فکر نمیکنم که به تو ربطی داشته باشه فریک"
فریک:"ازتون متنفرم "
کوک :" ممنون که گفتی...پس نیاز نیست کارایی که با شرکت و زندگیم کردی رو به یاد بیارم درسته؟"
فریک عصبی و ناراحت از اونجا رفت( حقیقتا دلم سوخت چرا اینقدر ظالمم💔🚶♀️)
کوک: خب...حالا که همه چیز روشن شد..... هنوزم دارو رو میخوای؟"
ات:" معلومه جونگ کوک من برای برادرم اون امروز رو نیاز دارم وگرنه از دستش میدم"
کوک:" پس اماده ای بریم سراغه معامله؟.."
ات:" چاره ی دیگه ای ندارم"
*اسمات*
- ۳.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط