{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 5
ات: بریم پایین
نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم
ات: باشه
رفتیم پایین که دیدم همه اومدن همه بلند شدن و تعظیم کوتاهی بهم کردن به همه سلام کردم و رفتم روی پای جونگ کوک نشستم
ات: جونگ کوک این نیلا دوستمه اینام بقیه دوستام
جونگ کوک: خوشبختم من جونگ کوکم تعریفتو زیاد شنیدم (با نیلا دست میده) ات چرا دوستات کمن 7 نفر قشنگم
ات دوست نداشتم بقیشون بیان
جونگ کوک: باشه قشنگم هرچی میخواین برین از اجوما بگیرین به تهیونگ جیمین هم بگو بیان بشینن دیگه کجا موندپ رفتن یکم چیزی بخورن
ات: باشه اقای جئون
انگشتری که برام گرفته بودو نشونش دادم و رفتم برگشت بهم نگاه کرد
جونگ کوک: ای شیطون
ات: اجوما ببین دخترا چی میخوان بهشون بده تهیونگ میکشمت اونا مال مهموناس دست نزن
تهیونگ: یدونش مالمن بود خوردم
ات: مگه تو مهمونی برین پیش جونگ کوک تا با یه تیر خلاصتون نکرده
تهیونگ: باشه
5 مین بعد کم کم همه اومدن همه نشسته بودیم
جونگ کوک: اجوما کیک اتو بیار
یه کیک خیلی بزرگ بود که عکس ات و جونگ کوک روش بود (تو عکس ات جونگ کوک رو بوس میکرد از لپ )
30 مین بعد کادو های اتو هم دادنو مافیا های دیگه رفتن موندیم منو جونگ کوک و تهیونگ و جیمین و جیهوپ و نیلا و کلی و دینا
جونگ کوک: ات برو لباستو عوض کن و اون لباس قرمز رو بپوش
ات: مشکی میپوشم
جونگ کوک باشه برین بالا کمک ات کنین لباسشو عوض کنه
ویو ات:
رفتیم بالا هیچکدوم از بچه ها نمیتونستن بند لباسمو باز کنن
ات: نمیخوام جونگ کوک بیاد جیمینو صدا میکنم
ات: جیمیننننن
جیمین: بله پرنسس
ات: بیا بند لباسمو باز کن
جیمین: الان میام
ات منتظر جیمین بود که جونگ کوک اومد بالا
ات: جیمین کوووو
جونگ کوک: بیا من باز میکنم برات
ات: نمیخوامممممم(داد)
همه اومدن بالا
جیمین: چیشد
ات: نمیخوام جیمین باز کنه لباسمو بهتره
تهیونگ: هیشکی جز کوک بلد نیست باز کنه
ات: ای خدا کوک دستت بهم نخوره
کوک: بیا سعی میکنم بیا
ویو کوک: بند لباس اتو باز کردم قسمت اخرشو که می خواستم باز کنم دستمو کامل گذاشتم رو پشتش لرزید
ات: هیننننن جونگ کوککککک چرا این کارو کردی(داد)
ویو ات
جونک کوک یه نیشخندی بهم
زد و لباس مشکیمو داد بپوشم
جونگ کوک: پایین منتظرتیم
همه رفتن لباسمو عوض کردم رفتم پایین که تهیونگ پیشناهاد داد جرعت حقیقت بازی کنیم همه قبول کردن شروع کردیم به بازی کردن
کلی: جرعت یا حقیقت
تهیونگ: حقیقت
کلی: اخرین سرچ گوگلت
تهیونگ: کلت طلایی حیحیحی
جونگ کوک: ات حرعت یا حقیقت
ات: جرعت
جونگ کوک: بوس میخوام از لب
ات: نهههه
جونگ کوک: نه نداریم بدو
جیمین: پرنسس میتونی
ات: اخه جونگ کوک میشه حداقل بعدا
جونگ کوک: نچ الان
ویو ات: بلند شدم فرار کنم برم تو اتاقم که جونگ کوک بغلم کرد و محکم گرفتم
جونگ کوک: ات بازی کن قشنگ دیگه
ات: هوفف
جیهوپ: پرنسس میتونی برو و بهش ثابت کن که قوی
رفتم روی پای جونگ کوک نشستم دستم دور گردنش حلقه کردم و لبام گذاشتم رو لباش و مک زدم از لباش از روی پاش بلند شدم
جیهوپ: افرین دختر
دوباره چرخوندیم دوباره منو جونگ کوک افتادیم
ات: جرعت یا حقیقت
جونگ کوک: حقیقت
ات: اون خانمی که دیدیم کی بود
جونگ کوک: ات بازی خراب میشه
ات: جواب بده
کلی: نیم ساعت دیگه من باید برم
تهیونگ: خالت و هرچی شنیدی راست بود من.... من.... کشتمشون
ات: چی (گریه)
ویو ات:
وقتی فهمیدم اون خوانوادمو کشته گریم گرفت رفتم تو اتاقم وسایلمو جمع کردم گذاشتم تو چمدونم
کلی: ات در رو باز کن
جونگ کوک: برین کنار (در رو شکوند)
ات پنجرخ رو باز کرد
ات: اگه یه قدم... فقط به قدم برداری خودوو میندازم پایین (گریه)
جونگ کوک: ات نکنی این کارو هااا (حواسش نبود که یه قدم رفت جلو)
ات: پس منم میرم پیش مادر و پدرم(گریه و خودشو انداخت پایین )
دیدگاه ها (۱)

100 تایی شدیممممم امروز دو پارت میزارم براتون💋💋💋

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

شب تولدم پارت 410 مین بعد رسیدیم عمارت جونگ کوک در رو برام ب...

شب تولدم پارت 3ات: جونگ کوک من نیاز دارم فکر کنمجونگ کوک: با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط