قول دادی همه ی دار و ندارم باشی

قول دادی همه ی دار و ندارم باشی
در تنم رخنه کنی فصل بهارم باشی

من به بدقولی چشمان توعادت کردم
به همین بودنت از دور قناعت کردم

ترسم این است بیایی و صدایم نکنی
کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی

ترسم این است صدایم به صدایت نرسد
بدوم با سر و سر ،باز به پایت نرسد ...
دیدگاه ها (۱)

عجب هوایی داری! هوایت که به سرم میزند ،دیگر در هیچ  هوایی نم...

گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیستدر زندگی ام، غیر زمستان...

باغبان بگشای در گلها همه باز آمدند بلبلان در باغ و بستانها ب...

چشم توکاش می‌دیدم چیستآنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری استآه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط