{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد من را بگذارید به شیدایی خویش

درد من را بگذارید به شیدایی خویش
ساغرم را بگذارید به اغوایی خویش

چه هراسی ست مرا درد دمادم بدهند؟
خو گرفته به غمم صرف شکیبایی خویش

عشق فرموده که رسوای جهانی بشوم
حال من را بسپارید به رسوایی خویش

همچو فواره که در اوج بیفتد ز غرور
در سقوطم ز نفس های تماشایی خویش

من همان خشت فرو ریخته از زلزله ام
که دگر نیست در اندیشه ی برپایی خویش

بعد مرگم بنویسید که عهدش نشکست
تا ابد ماند وفادار به تنهایی خویش
دیدگاه ها (۲)

درد من را بگذارید به شیدایی خویشساغرم را بگذارید به اغوایی خ...

درد من را بگذارید به شیدایی خویشساغرم را بگذارید به اغوایی خ...

درد من را بگذارید به شیدایی خویشساغرم را بگذارید به اغوایی خ...

یادش بخیر... :)

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط