خودت می دانی

خودت می دانی
من اهل پارک و کافه و سینما نیستم
قرارمان همان کوچه قدیمی
تو نذری بیاور
من در را باز می کنم
تو لبخند بزن
من
م م ن
م م ...
بشقاب شکست!
دیدگاه ها (۱)

انگار نارنج ها شکوفه داده اند در این شهرآنقدر که هر چه تفأل ...

شب گاهی چنان ساکت می شودکه انگار یک زن دلش شکسته است...

ﻋـــﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـــﺎ ﻫـــﺮ ﻛـــﯽﻧـــﻮﻥ ﻭ ﻧـــﻤﻚ ...

سالهاست در گلو مانده اند!کم کم دارد به بغض هایمخمس تعلق می گ...

رمان سبز🧶یک روز نایون با مادرش دریک روستا قدیمی زندگی می کرد...

سلام اومدم با پارت دوم 😊_______________________________پارت ...

میان دو نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط