اسم رمان چشم های بی انتها پارت
اسم رمان《 چَشم های بی انتها 》پارت ۲
تاریکی بر دل چیره شده بود خشم و قدرت او را کور کرده بود اما همانا نمیتوانست تنها وارث خود را بعد از یک قرن نابود کند او تصمیم خود را گرفت
پادشاه گرگ ها : جادوگر را بیاورد
جادوگر احضار شد و در مقابل پادشاه زانو زد
پادشاه گرگ ها : من تصمیم خود را گرفته ام فرزندم را بیاورد فرزند پادشاه گرگ ها را اوردند و در حضور پادشاه گذاشتن پادشاه گفت حضار گوش فرا دهید از این پس فرزند من قلب نخواهد داشت و به جای قلب جادویی بر روی او خواهم گذاشت که دیگر احساسات در او جریان نخواهد پیدا کرد
او فرزند من است و ملکه اینده شما و از نسل من خواهد بود بی رحم و جسور
چند سال گذشت و فرزند پادشاه گرگ ها اولین تذهیب خود را باید انجام میداد
او بچه ای نه از جنس گل های لطیف بلکه از گل های خار دار اتشین بود او فرزند نام اور گرگ ها بود بی احساس و جسور ...
@ti_m_e
تاریکی بر دل چیره شده بود خشم و قدرت او را کور کرده بود اما همانا نمیتوانست تنها وارث خود را بعد از یک قرن نابود کند او تصمیم خود را گرفت
پادشاه گرگ ها : جادوگر را بیاورد
جادوگر احضار شد و در مقابل پادشاه زانو زد
پادشاه گرگ ها : من تصمیم خود را گرفته ام فرزندم را بیاورد فرزند پادشاه گرگ ها را اوردند و در حضور پادشاه گذاشتن پادشاه گفت حضار گوش فرا دهید از این پس فرزند من قلب نخواهد داشت و به جای قلب جادویی بر روی او خواهم گذاشت که دیگر احساسات در او جریان نخواهد پیدا کرد
او فرزند من است و ملکه اینده شما و از نسل من خواهد بود بی رحم و جسور
چند سال گذشت و فرزند پادشاه گرگ ها اولین تذهیب خود را باید انجام میداد
او بچه ای نه از جنس گل های لطیف بلکه از گل های خار دار اتشین بود او فرزند نام اور گرگ ها بود بی احساس و جسور ...
@ti_m_e
- ۵۲۲
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط