{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستاشو مشت کرده بود

دستاشو مشت کرده بود
پرسیدم توی مشتت چیه؟؟
گفت؛خودت نگاه کن!
دستاشوگرفتم و اروم باز کردم...تودستاش چیزی نبود!
گفتم چیزی نیست که!
دستاموکه توی دستاش بودفشرد و گفت:نبود!!ولی حالا هست
دستام گرم شد و اون لبخند زد... ،
دیدگاه ها (۲)

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هجدهم⚡️# قسمت ۱۸: «دازای و چویا» 🤍🖤**صحنه ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط