{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو کوک

ویو کوک
دیدم مامان ات بعد این حرف دکتر بیهوش شدم من سریع رفتم بیرون که بابامم اومد دنبالم
بابای کوک:پسرم آروم باش حالش خوب میشه
کوک:من فقد میخام زنده بمونه(با گریه)
رفتم بغلش کردم
ویو جنی
پرستار اومد به مامانم سروم زد
بابای ات:جنی
جنی:بله
بابای ات:باید ات جداشه از کوک
جنی:بابای الان جای این حرفاست؟
بابای ات:اگ ات زنده موند باید جداشه از ات
جنی:بابا لطفا بس کن
مامان ات:بابات راست میگه ات حالش خوب شد چون حافظش از دست داده باید از جونگکوک جدا شه
جنی:چرت نگین جونگکوک از ات جدا نمیشه
بابای ات:جدا میشه مطمعن باش

خب اگ میخاین ادامه بدم این فیک بگین وگر نه پارت بدی پارت اخرشه
دیدگاه ها (۰)

بچه ها اینا کرکتر جدید فیک هستنبینا:۲۳سالشهیونگ:۲۷

ویو ی هفته بعد ویو جنی ات بهوش اومده و بله نه میتونه راه بره...

خب بالاخره اومدم کوک:ات ات چشات باز کنجنی:سمیپسمدیخستسح(جیغه...

پارت جدید بزارم¿

اون مال منه

ددی جئون جونگکوک؛: خواب بود خیلی خوب بود چطوره کهه امشب.. نه...

پارت ۵ فیک عشق مافیا که یهو ات و کوک به هم خوردم و ات داشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط