من نه خود می روم ، او مرا می کشد

من نه خود می روم ، او مرا می کشد
 کاه سرگشته را کهربا می کشد

 چون گریبان ز چنگش رها می کنم
 دامنم را به قهر از قفا می کشد

 دست و پا می زنم می رباید سرم
 سر رها می کنم دست و پا می کشد

 گفتم این عشق اگر واگذارد مرا
 گفت اگر واگذارم وفا می کشد

 گفتم این گوش تو خفته زیر زبان
 حرف ناگفته را از خفا می کشد

 گفت از آن پیش تر این مشام نهان
 بوی اندیشه را در هوا می کشد

 لذت نان شدن زیر دندان او
 گندمم را سوی آسیا می کشد
 
 سایه ی او شدم چون گریزم ازو؟
 در پی اش می روم تا کجا می کشد

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۱۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

من نه خود می روم ، او مرا می کشدکاه سرگشته را کهربا می کشد چ...

من نه خود می روم ، او مرا می کشدکاه سرگشته را کهربا می کشد چ...

گاهی دلم نه این‌سویِ سینه‌ام، که آن‌سوتر، در گمنام‌ترین نقطه...

روز پنجم محرم، عبدالله بن حسن(ع)طفلی اگر بزرگ شود با کریم ها...

مهدخت مخبر

موسای طور غربتم و خسته و بی عصامجروح عشق هستم و محکوم بی خطا...

موسای طور غربتم و خسته و بی عصا مجروح عشق هستم و محکوم بی خط...

داستان کوتاه انفجار بزرگ اثر هوشنگ گلشیری<دنباله دار >داستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط