{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر؛

مادر؛


روسری ات را بردار تا ببینم، بر شبِ موهایت؛


چند زمستان برف نشسته است؛


تا من به بهار رسیده ام ...!
دیدگاه ها (۱)

رها🍂 من تو رااز زمستان های خودتتا بهارِ دیگری رساندمتمام راه...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

⁨مادرم فاطمه جانبه حقِ پهلوی شکسته‌اتپناهِ دل‌های شکسته باشو...

بد ذاتانی که شاید اسم خود را پدر و مادر گذاشته باشن ......#م...

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

جادویی به نام عشق

«و من شیفته سکوتِ خیال انگیز انتهای #شبم »آرامش محض، گوشه دن...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط