★عشقی که بهم دادی★

★عشقی که بهم دادی★
پارت ۱۲...
_جیمینی؟
یونگی با نگاه شوکه ای به جیمین عزیزش که تمام یونیفرمش خیس بود گفت.
_چه اتفاقی برات افتاده؟!
جلوی جیمین زانو زد و صورتشو توی دستاش گرفت.
_بهم بگو کی این کارو کرده
جیمین میتونست بفهمه یونگی چقدر عصبانیه.
+خوبم خوبم
جیمین سعی کرد بدون اینکه به چشمای عمیق یونگی نگاه کنه حرفشو بزنه ولی یونگی چونش رو گرفت و وادارش کرد به چشماش زل بزنه.
_معذرت میخوام جیمینی
+نه این تقصیر تو نیست
جیمین دستشو نوازش وارانه روی زاویه فک یونگی کشید و لبخند ضعیفی تحویلش داد.
و....
بالاخره لب های یونگی روی لبای جیمین نشست و باعث شد جیمین سرخ بشه. ( ادمین: یه کیس مون نشه؟!)
_بهتره بریم خونه
یونگی گفت و جیمینو به سمت ماشین برد.
***
بعد از دوش گرفتن جیمین بالاخره توی تختش خوابید.
_خیلی متاسفم بیبی
یونگی با نگاه صافتی روبه جیمین گفت و موهاشو از روی صورتش کنار زد. تا اینکه دوباره یاد اون عوض*یا افتاد و دوباره عصبانیتش برگشت. موبایلشو از روی میز ورداشت و به کسی زنگ زد.
÷بله قربان؟
_راجب تمین و خانوادش هرچی میتونی پیدا کن اگر دوباره دستش به جیمین بخوره خودم میکشمش!
÷چشم قربان

ادامه دارد...
لایک و فالو یادت نره کوچولو 🤏🏻👶🏻❤️
دیدگاه ها (۰)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : آخر » ⁦♡⁩همون شب که یونگی جیمین رو ب...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

پارت پانزدهم《تجدید دیداری دوباره》《Custom kiss》 ...

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌99پزشک و یونجی نگاهی کوتاه به هم انداختن...

پارت2 شـکـوفه بهـاری1مارس سال 19016(سیزده سال بعد-زمان حال) ...

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط