{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥ ♥ ♥

♥ ♥ ♥
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بی‌خبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم درزد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به درفتاد
دیدگاه ها (۷)

پيامبر صلى الله عليه و آله :صَلاةُ مُتَطَيِّبٍ أَفضَلُ مِن س...

خوشبختی = داشتن خواهر

دل یک مورچه هم میشکنددل یک مورچه هم غم داردشب که با این همه ...

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 چه کرده‌ام که دلم از فراق خون کردی؟ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط