پارت

پارت۱۰۶
یوری و یئون وو داشتن باهم حرف میزدن که یدفعه یوری دردش گرفت
یئون وو:یوری یوری خوبی چیشد
یوری: اونی وقتشه ایییییییی
و یئون وو دکترا و خبر میکنه و تهیونگ و جونگکوک هم برمیگردن بالا و خیلی زود یوری و میبرن اتاق عمل و تهیونگ هم از اول تا اخرش همراه یوری بود و دستش و گرفته بود(توی خارج اینجوریه عزیزان)و بعد از ۱ساعت پسراولشون بدنیا اومد ولی انگاری پسر دوم نمیخواست بدنیا بیاد و جاخشک کرده بود که اونم بالاخره بدنیا اومد و بعد از بدنیا اومد بچه دوم یوری از حال رفت و بعد یوری و به بخش منتقل کردن و خیلی ها رفته بودن تا بچه هارو ببینن ولی تهیونگ و جونگکوک پیش یوری بودن که کم کم هم یوری بیدار شد
تهیونگ:خوبی عزیزم
یوری:اهوم
تهیونگ:درد داری
یوری:چرا خیلی ولی مهم نیس
جونگکوک:مبارک باشه خیلی پسراتون خوشگلن
یوری:خب معلومه به مامانشون رفتن
تهیونگ:پس من چی
یوری:حالا یه یکمم به تو رفتن
جونگکوک:خدات هم شکر کن یکمم به تو رفتن
یوری:فقط شما دوتا اینجایین پس کسی نیست دیگه
تهیونگ:راستش همه پیش بچه هان
یوری:اون تفه ها مگه چی دارن که همه پیششونن
جونگکوک:نمیدونم از خودشون بپرس
که کم کم همه اومدن توی اتاق پیش یوری
یوری:عه نبابا مارو هم یادتونه
جین:اخه کی میتونه ازاونا دل بکنه
سوک هون:تازه الانم بزور بیرونمون کردن
یوری:زودباش برو برو همونجا پیششون
سوک هون:خب حالا خواهر قشنگم چیزی نگفتم که
یئون وو:اذیت نکن سوک هون
خلاصه که کلی حرف میزدن و میخندیدن و دکتر گفت که ۳روز دیگه مرخص میشن برای تحت مراقبت بیشتر باید میموندن
زمان زود گذشت و خیلی زود وقت ترخیص شو و تهیونگ کارای ترخیصشون و انجام داد و ایندفعه ۴تایی به خونه رفتن و قرار بود چند وقت دیگه که حال یوری هم بهتر بشه یه جشن بگیرن و پدر و مادر و دایی و خاله های یوری که اقوام یئون وو هم میشن ۲روز بعد از مرخص شدن یوری و بچه ها به کره اومدن
.............
دیدگاه ها (۰)

پارت۱۰۷اون روز که فامیل ها و پدر و مادر یوری به کره رسیدن یئ...

پارت۱۰۸تهیونگ و یوری برای بچه ها اتاق درست کردن ولی چون هنوز...

این چی داشت هان؟؟؟؟

پارت۱۰۵تهیونگ:دکتر‌چیشد حالش چطورهدکتر:حال هر سه تاشون خوبه ...

#invisiblelovePart_6رفتیم نشستیمیه میز بزرگ پر از غذا های رن...

#invisiblelovePart_5جونگکوک:الان صدام کردی جونگکوک؟هائون:شنی...

خون آشام عزیز (89)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط