پارت
پارت۱۰۸
تهیونگ و یوری برای بچه ها اتاق درست کردن ولی چون هنوز خیلی کوچیکن بچه هارو پیش خودشون گذاشتن
تهیونگ:یوری
یوری:جانم
تهیونگ:از وقتی مامان شدی خیلی خوشم ار شدی
یوری:واقعا
تهیونگ:اهوم
که تهیون دوباره شروع به گریه میکنه و یوری بغلش میکنه و
یوری:اروم اروم الان مامانی بهت شیر میده
تهیونگ:عه جلو من
یوری:بخور مامان افرین قشنگم چی میگی تو
تهیونگ:هیچی فقط اون بچه خیلی پرروعه
یوری:عه به بچه خودت هم حسودی میکنی
تهیونگ:اره
یوری:باشه بزا این پسرم و بخوابونم میام پیش اون یکی پسرم خوبه
تهیونگ:اره خوبه حالاشد
و بعد از شیر دادن تهیون و خوابوند و با تهیونگ شروع به حرف زدن کردن
یوری:تهیونگا
تهیونگ:جانم
یوری:واقعا خوشحالم خیلی حس خوبیه که با کسی که دوسش دارم زندگی میکنم و به تموم آرزوهام رسیدم
تهیونگ:منم خوشحالم که هم تورو دارم هم بچه هارو
یوری:میگم نظرت چیه شب مامانت و مامانم اینارو هم بگیم بیان ها
تهیونگ:موافقم
و تهیونگ به پدر و مادر خودش زنگ زد ویوری هم به مامان و بابای کره ایش زنگ زد و برای شام دعوتشون کردن و شب خیلی بهشون خوش گذشت و واقعا متفاوت بود و جشن گرفته بودن و کلی حال کردن که وقتی همه خوابیدن و یوری هم بچه هارو خوابوند و میخواستن بخوابن
یوری:تهیونگ میشه قرصام و بدی
تهیونگ:چیشده حالت بده
یوری:اره خیلی
تهیونگ:بریم دکتر
یوری:نه اول قرص بخورم اگه بهتر نشدم بعد بریم
که تهیونگ قرصاش و بهش داد ولی یوری حالش بهتر نشد که نشد که تهیونگ رفت دم در اتاق یونگی و یئون وو
تهیونگ:بیدارید میتونم بیام تو
یونگی:بیا
یئون وو:چیشده
تهیونگ:حال یوری خوب نیست میخوایم بریم دکتر میشه مواظب بچه ها باشید
یونگی:اوکی برید ما مراقبیم
یئون وو:نگران نباشید مراقب هستیم کسی نفهمه
تهیونگ:ممنون
و یوری و میبره بیمارستان که دکتر میگه
....................
تهیونگ و یوری برای بچه ها اتاق درست کردن ولی چون هنوز خیلی کوچیکن بچه هارو پیش خودشون گذاشتن
تهیونگ:یوری
یوری:جانم
تهیونگ:از وقتی مامان شدی خیلی خوشم ار شدی
یوری:واقعا
تهیونگ:اهوم
که تهیون دوباره شروع به گریه میکنه و یوری بغلش میکنه و
یوری:اروم اروم الان مامانی بهت شیر میده
تهیونگ:عه جلو من
یوری:بخور مامان افرین قشنگم چی میگی تو
تهیونگ:هیچی فقط اون بچه خیلی پرروعه
یوری:عه به بچه خودت هم حسودی میکنی
تهیونگ:اره
یوری:باشه بزا این پسرم و بخوابونم میام پیش اون یکی پسرم خوبه
تهیونگ:اره خوبه حالاشد
و بعد از شیر دادن تهیون و خوابوند و با تهیونگ شروع به حرف زدن کردن
یوری:تهیونگا
تهیونگ:جانم
یوری:واقعا خوشحالم خیلی حس خوبیه که با کسی که دوسش دارم زندگی میکنم و به تموم آرزوهام رسیدم
تهیونگ:منم خوشحالم که هم تورو دارم هم بچه هارو
یوری:میگم نظرت چیه شب مامانت و مامانم اینارو هم بگیم بیان ها
تهیونگ:موافقم
و تهیونگ به پدر و مادر خودش زنگ زد ویوری هم به مامان و بابای کره ایش زنگ زد و برای شام دعوتشون کردن و شب خیلی بهشون خوش گذشت و واقعا متفاوت بود و جشن گرفته بودن و کلی حال کردن که وقتی همه خوابیدن و یوری هم بچه هارو خوابوند و میخواستن بخوابن
یوری:تهیونگ میشه قرصام و بدی
تهیونگ:چیشده حالت بده
یوری:اره خیلی
تهیونگ:بریم دکتر
یوری:نه اول قرص بخورم اگه بهتر نشدم بعد بریم
که تهیونگ قرصاش و بهش داد ولی یوری حالش بهتر نشد که نشد که تهیونگ رفت دم در اتاق یونگی و یئون وو
تهیونگ:بیدارید میتونم بیام تو
یونگی:بیا
یئون وو:چیشده
تهیونگ:حال یوری خوب نیست میخوایم بریم دکتر میشه مواظب بچه ها باشید
یونگی:اوکی برید ما مراقبیم
یئون وو:نگران نباشید مراقب هستیم کسی نفهمه
تهیونگ:ممنون
و یوری و میبره بیمارستان که دکتر میگه
....................
- ۶.۵k
- ۱۷ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط