{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام داستان: سرنوشت یک پایان

نام داستان: سرنوشت یک پایان
نام نویسنده: مبینا الهی
ژانر: عاشقانه / تراژدی
خلاصه:
سرنوشت بی رحم‌ترین دست نوشته ای‌ست؛ که می‌تواند پایان و آغاز زندگانی را رخ نما بکند. شاید اگر سرنوشت من و او کمی خطی خطی می‌شد، او اکنون در کنارم بود! چه کنیم دیگر؟ سرنوشت یک پایان، سال‌ها پیش رقم خورده بود.
پیشنهاد ما
رمان تو تعبیر خواب منی | Mehrsa-yas کاربر انجمن نودهشتیا
رمان به رنگ اشک | harir کاربر انجمن نودهشتیا
به نام خدا
شیر آب را باز می‌کنم‌. قطرات آب، یکی پس از دیگری بر روی سر و بدنم فرود می آیند. آب را بیشتر باز میکنم تا شاید شدت آب که شلاق وار بر تنم فرود می آیند؛ کمی آرامم کند. لرزش دندان‌ها و بدنم برایم بی اهمیت است. با هر قطره که بر روی بدنم می‌ریزد به خود می‌لرزم؛ اما آرامش بعد از این دوش آب سرد، ارزشش را دارد.
چشمم به آینه کوچک گوشه حمام می‌افتد. چشمان مشکی رنگم، در دریایی از خون غوطه‌ور است. ابروان گره خورده‌ام نشان از اعصابی به هم ریخته و مشوش می دهد.
چه کسی می گوید، مرد گریه نمی کند؟! چه کسی این جمله بی منطق و ناعادلانه را در گوش ما کرده است؟! مگر یک مرد، دل ندارد، عاطفه ندارد، احساس ندارد؟ مگر یک مرد، چقدر می‌تواند تاب و تحمل داشته باشد؟! اگر گریه و بغض، مردانگی را از بین می برد؛ اکنون می‌خواهم مرد نباشم…آری، من مردی ضعیف هستم. من مردی هستم که دلش می‌خواهد گریه کند، ضجه بزند، بغضش را بشکند؛ اما… اما دارد!
چشمانم می‌سوزد‌. از بس این روزها، تحمل کرده‌ام تا بغضم نشکند.
گلویم درد می کند. نفسم تنگ است، نمی‌توانم نفس بکشم. دستی به گلویم می‌کشم تا راهی برای بلعیدن اکسیژن، باز شود. هوا را به شدت می‌بلعم. نفس می‌کشم؛ یکی پس از دیگری! گوشه حمام، زیر دوش آب می‌نشینم. تکیه ام را به دیوار سرد پشت سرم می‌دهم و از سرما به خود می‌لرزم؛ اما مهم نیست! اکنون دیگر هیچ چیزی مهم نیست؛ حتی خودم! دستم را بالا می‌برم و شیر آب را می‌بندم. صدای چک چک آب، سکوت سنگین حمام را می‌شکند. دستی به چشمانم می‌کشم.
عجیب خوابم می‌آید؛ اما نمی‌توانم… می‌ترسم بخوابم و آیلین صدایم بزند. می‌ترسم بخوابم و از نبودم، بترسد. می‌ترسم نیازم داشته باشد و نباشم. می‌ترسم بخوابم و بخوابد!
صدای ناله آیلین با چک چک آب مزین می‌شود. ناله اش در گوشم می‌پیچد و تا مغز و استخوانم نفوذ می‌کند. با صدای هر ناله دلم آتش می‌گیرد. دلم برای همه کسم می‌سوزد. https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%db%8c%da%a9-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86/
دیدگاه ها (۱)

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت پنجم: طوفانِ خشم و شبِ بی‌امان[دیدگا...

د رمان عشق و تقدیر نودهشتیاخلاصه:رماندانلود رمان عشق و تقدیر...

دانلود داستان آب،باران،آب نودهشتیانام کتاب: آب،باران،آبنام ن...

نام رمان:درگذشت عشقنویسنده:مرضیه علیشاهیژانر: عاشقانهمقدمه:د...

به نام خدانام داستان: جنگِ اتحاد( جلد دوم گرگ زاده)نام نویسن...

نام داستان :‌ زمستان مرگنویسنده: پگاه. زن. پ _کاربر انجمن نو...

نام کتاب:‌ من دختری از جنس آراممنویسنده: Hany Pary_کاربر انج...

نام رمان : نبض موزیکبه قلم : نازنین براتیتعداد صفحات :۱۸ خلا...

داستان : آنهایی که باید باشندنویسنده : رادوینخلاصه:«همه چی ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط