نام کتاب زن خطرناک
نام کتاب: زن خطرناک
نویسنده: نجمه کامل
ژانر: معمایی، عاشقانه
تعداد صفحات: ۶۹۰
خلاصهی از داستان:
سارا در زندگی مشترکش با شاهین دچار مشکل میشود. به پیشنهاد پدربزرگش خانهای که به اون ارث رسیده است را اجاره کرده و به آنجا نقل مکان میکند. شاهین مرتکب جرمی شده و از دادگاه متواری میشود؛ امیر شاکی او در پی یافتن و انتقام از او به سارا نزدیک میشود و…
پیشنهاد ما
رمان همیشه باهاتم قسم میخورم | Fatemeh.s کاربر انجمن نودهشتیا
رمان صنم | Daria کاربر انجمن نودهشتیا
نحسی سیزدهم دامن گیر من هم شده بود.
دست هام رو از روی شکمم برداشتم؛ چه به سرم میومد خدا می دونست.
اشکان نامردی رو در حقم تموم کرده بود؛ با چشم های پر اشک برای اخرین بار شمارش رو گرفتم.
تنها چیزی که شنیدم یک چیز بود.
رمان دختر جهنمی
« دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد»
گوشی رو توی کیفم پرت کردم و قطره اشکی از چشمم چکید.
اقا جان و مادر وقتی فهمیدن از دانشگاه انصراف دادم کلی دعوا کردن.
موهام رو زیر چادر فرستادم و با دست لرزان پول راننده رو حساب کردم .
می ترسیدم که از ماشین پیاده شم انگار یک نفر توی گوشم می گفت نرو اون جا فرار کن.
دستگیره ی ماشین رو فشردم که باز نشد.
راننده:« این در خرابه از اون طرف پیاده شو خانم»
استرس داشتم و باز نشدن در رو هم به فال شوم پنداشتم. https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نویسنده: نجمه کامل
ژانر: معمایی، عاشقانه
تعداد صفحات: ۶۹۰
خلاصهی از داستان:
سارا در زندگی مشترکش با شاهین دچار مشکل میشود. به پیشنهاد پدربزرگش خانهای که به اون ارث رسیده است را اجاره کرده و به آنجا نقل مکان میکند. شاهین مرتکب جرمی شده و از دادگاه متواری میشود؛ امیر شاکی او در پی یافتن و انتقام از او به سارا نزدیک میشود و…
پیشنهاد ما
رمان همیشه باهاتم قسم میخورم | Fatemeh.s کاربر انجمن نودهشتیا
رمان صنم | Daria کاربر انجمن نودهشتیا
نحسی سیزدهم دامن گیر من هم شده بود.
دست هام رو از روی شکمم برداشتم؛ چه به سرم میومد خدا می دونست.
اشکان نامردی رو در حقم تموم کرده بود؛ با چشم های پر اشک برای اخرین بار شمارش رو گرفتم.
تنها چیزی که شنیدم یک چیز بود.
رمان دختر جهنمی
« دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد»
گوشی رو توی کیفم پرت کردم و قطره اشکی از چشمم چکید.
اقا جان و مادر وقتی فهمیدن از دانشگاه انصراف دادم کلی دعوا کردن.
موهام رو زیر چادر فرستادم و با دست لرزان پول راننده رو حساب کردم .
می ترسیدم که از ماشین پیاده شم انگار یک نفر توی گوشم می گفت نرو اون جا فرار کن.
دستگیره ی ماشین رو فشردم که باز نشد.
راننده:« این در خرابه از اون طرف پیاده شو خانم»
استرس داشتم و باز نشدن در رو هم به فال شوم پنداشتم. https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86-%d8%ae%d8%b7%d8%b1%d9%86%d8%a7%da%a9-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۶.۲k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط