{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو تا گنجشک بودن

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد!!!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت 
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید 
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست 
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو می بینن
نه صدامونو می شنوند
دیدگاه ها (۴)

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

star key ring:4

پارت ۵۱شبِ حراجی، عمارتِ کیم در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته بود....

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۱دستگیره‌ی در آرام‌آرام پایین رف...

در سرهای بچه داری پارت ۸

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط