{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

star key ring:4

من توی آغوش کراشم بودم؟

این همون چشماست؟ آره 😖



وایسا فومیا ، فامیلمه !

با اون چشم های سردش بهم نگاه می‌کرد.

که یهو دستش رو از دور کمرم برداشت و خونسرد از آشپز خونه زد بیرون

الان چیشد ؟

بدون هیچ حرفی رفت؟

خب انتظار چی رو داشتی مثل اسکل ها نگاش می کردی.

ولی از جلو خیلی خوشگل تر بوددددددددددد🙈🙈🙈


من اگه هوشیمی ام مخ تو یکی رو میزنم.

.....--۲۰:۰۰--....



سر میز نشسته بودیم


قبل از اینکه مامان بزرگ بشینه
صندلی کناریم کشیده شد فومیا نشست کنارم !


هل نکن آروم باش دختر .😖


همه مشغول غذا بودیم



منم زیر زیرکی داشتم نگاش می کردم


که مامان بزرگ رو به فومیا کرد و گفت

《 فومیا ، این نوه ام هوشیمی ای از این به بعد اینجا میمونه 》


رو به من کرد

چرا انقدر سرده

آدم یخ میزنه

لب زد
- از قبل آشنا شدیم

وای خاک تو سرم 🤦🏻‍♀️


یه اتفاق ساده بود دیگه اففف

مامان بزرگ یه لبخند زد و ادامه داد

《خوبه پس ، از این به بعد باهم میرین مدرسه 》

بعد از غذا داشتم میرفتم توی اتاقم که فهمیدم یکی پشتمه و داره دنبالم میاد

حتما آکیرا احمقه

- از جونم چی میخوای احمق ؟

- کی به کی میگه

واییییییییییی!!!

صدای فومیاستت !!!

برگشتم دیدم ....بعله خود خودشه 😫

......................................................


ادامه دارد

شرط : ۱۵ لایک
دیدگاه ها (۱۰)

spanish girl:6 فصل دوم

star key ring: 5

spanish girl:۵ فصل دوم

spanish girl:4 فصل دوم

star key ring:8

star key ring:9

star key ring:۷

star key ring:6

ادامه پارت 98مامان لبخند معناداری زد و گفت : امیدوارم از این...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 187♡⁠。⁠)⁩حس کرد...

حتماً! ادامه داستان رو از جایی که لیسا از کما بیدار شده و آت...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

ادامه پارت 187نگاش کردم. جدي قاشق رو اورد جلوي دهنم نخوردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط