{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا افتاد در دستم انار تو

نمی دانم چرا افتاد در دستم انار تو
چگونه دانه‌هایم ریخت پای شاخسار تو

مجابم کن ... بدانم! کی شدم آن دشت بی‌تابی
که می‌تازند درمن اسب‌های بی‌سوار تو

به نارنج و به باد مشرقی من اشتیاق دارم
به هر عطری که دل را می‌کشد سوی دیار تو

چه می‌کردی اگر یک روز دنیا مال ما می شد!؟
تمام جاده‌ها این‌سو و من آن‌سو کنار تو

بیا روراست باش و گفتنی‌ها را بگو با من
که دل گیر تو وآن جمله‌های تب دار تو

به پرحرفی نیازی نیست ، می‌دانم که می‌دانی
نفس مانده در روحم برای واژه های تو
دیدگاه ها (۱)

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

دختری که ملکه ی جهنم شد

.✨🌙امشب خواسته هایت را به خدا بسپارخدایا... دعاهای پنهان قلب...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

نمی دانم چرا افتاد در دستم انار توچگونه دانه هایم ریخت پای ش...

*نمیدانم چرا افتاده دردستم انارتو چگونه دانه هایم ریخت پای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط