{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم
هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم

از تو شنیده ام که حریم خداست دل
با تو از آستان حرم حرف می زنم

مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام
وقتی که از نهایت غم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی
با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم

دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر
یک روز می رسیم به هم حرف می زنم

آن وقت در کنار تو آرام می شوم
آن وقت با زبان دلم حرف می زنم

این نامه چند خط غم هر روزه ی من است
من شاعرم...به لحن قلم حرف می زنم
دیدگاه ها (۱)

تورابرای هرشب عاشقانه ام کم دارمتورا برای هرگریه ی شبم شانه ...

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافیستتو مرا باز رسانی به یقینم ک...

با نوایت درنوایم با تو دیگر غرقِ سازمدرمیانِ سایه هایت می نش...

عاشقی این است اگر، از عشق سیرم کرده ایبلبلی سردرگریبان، گوشه...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

عاشقانه های شبنم

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

💙کاش ترازوی دو کفه ای باشد در یک طرف عشق امروزی تو ؛ در یک ط...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط