{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد از عملیات بود...

چند روز بعد از عملیات بود...

یه نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار دستش بود...

هر جا می رفت همراه خودش می برد...

از یکی پرسیدم...

این بچه چشه...

گفت...

آر پی جی زن بوده...

توی عملیات اون قدر آر پی جی زده که دیگه نمی شنوه...

باید براش بنویسی تا بفهمه...

گوش هاش رو داد تا چشم و گوشمون باز بشه...

چشم و گوش مون که باز نشد هیچ...

بماند...
دیدگاه ها (۲)

به یاد آنهایـــی که جز استخوانهایشـــان چیزی از جسمشان نمانـ...

دلتنگ که میشوی بهترین مأوا مقبره شهدای گمنام است...گمنامی شا...

دخترک به دوست کم رو (نوشتیم کم رو شما بخوانید باحیا )گفت : ت...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

همسر پادشاه مین

دوپارتی درخواستی

ادامه سناریو

dark life = 39

ادامهp58 قسمت2حدود یک ساعت از اومدن جی‌یون به کلاب گذشته بود...

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط