{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 61・⁠]⁠ᕗ

با خشم زور زدم دستش رو باز کنم ولی نمیشد. با خشم چشمام رو بستم. 
در رو بست و همونجور که پشت سرم بود و شکمم رو گرفته بود موهام رو نوازش کرد. 
سریع دستش رو پس زدم و گفتم: جناب دکتر وظیفه شناس.. من گفتم که هیچ حرفی با جناب عالی ندارم و الانم دیرم شده میخوام برم. 
ودستش رو از دورم باز کردم که رو مبل نزدیکش نشست و دستم رو کشید.جیغی کشیدم و پرت شدم تو بغلش. زل زدم تو چشماش خندید و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند. 
و خوشحال گفت : بودن این دختره به قول تو میمون قرمز این خاصیت مفید رو برای من داشت که تونستم بفهمم برات مهمم و نمیدونی این چقدر شیرینه.. 
از سوء استفاده اش عصبی شدم و بلند گفتم : برو بابا..چی میگی؟ مهم چیه؟ 
خندید و سرش رو تو گردنم فرو کرد.
جیغ زدم و وول خوردم کمرم رو گرفت و رو مبل خوابوندم و خودش همونجور نشسته بهم خیره شد.
با قهر نگاه ازش گرفتم و سرم رو سمت مخالف کج کردم
. خندید و سرش رو جلو آورد و دستش رو کنار سرم گذاشت
و گفت: اشتی حسودمن ... اون میمون سرخ فقط بیماره منه حسود جانم.. فقط به بیمار.. 
نمیدونم چرا خشمم کم نمیشد و غمم شدیدتر شد
من نمیخوام دختر دیگه ای تو زندگیش باشه.
اینکه دختری تو بغلش و توی تختش باشه ناراحتم میکرد. اشک تو چشمم حلقه زد. سریع چشمم رو بستم و گفتم : چند شب؟ 
جونگکوک : چی؟ چند شب چی؟ 
-چند شب باهاش خوابیدی؟ 
شوکه گفت : چیکار کردم؟ 
لرزون و شمرده شمرده گفتم: چند...شب... باهاش..خوابیدی؟ خودش گفت از اون شبی که پیشت بوده اینجوری شده.. 
پوزخند عصبی زد.  
جونگکوک خشن گفت: کریستینا.. نگام کن... چند شب چی؟ باهاش خوابیدم؟ چی فک کردی درباره ام؟.. اون فقط بیمارمه.. بيمار.. میفهمی؟ فک کردم فهميدي ادما رو جسم نمیبینم. فک کردم تو رابطه مون ثابتش کردم. باورم نمیشه که فک کردی بین من و اون.. 
صداش از خشم دورگه شده بود. باز پوزخند زد. گرمای تنش ازم دور شد. 
پر درد نشستم. 
فکر اینکه جونگکوک تن اون دختر رو لمس کرده
و بوسیدتش داشت روانیم میکرد. نمیخواستم بحث کنم. نمیخواستم دعوا کنم... سريع بلند شدم و از خونه اش زدم بیرون وجودم پر از حس های متضاد 
بود..خشم.. عصبانیت.. بغض.. ناراحتی..غیض...مهربونی..شک 
بی اعتمادی و حتی اعتماد. داغون سمت خونه مامان اینا رفتم. بین راه به خاطر اوردم شنلم رو تو اتاق جونگکوک جا گذاشتم ولی اهمیت نداشت.
دیدگاه ها (۲)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 62・⁠]⁠ᕗسرم رو روی پاهای ماما...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 63・⁠]⁠ᕗمامان مایا : کریستینا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 60・⁠]⁠ᕗانگشتم رو روی سینه اش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 59・⁠]⁠ᕗبعد از اینکه جونگکوک ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 30・⁠]⁠ᕗ  سریع طبق يه عكس الع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط