{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا از این که میبینی پریشان تر چه میخواهی.

مرا از این که میبینی پریشان تر چه میخواهی.
از این اتش به جز یک مشت خاکستر چه میخواهی.
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج واین پرواز و این باور چه میخواهی.
مرا بیخود به باران میبری بامستیه چشمت.
بیا این چشم ها واین گونه های تر چه میخواهی.
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ واین شمشیرو این هم سر چه میخواهی.
من ان فرهاد مسکینم که کوه بهر تو کندم.
بگو شیرین ترین رویا بگو دیگر چه میخواهی.
تمام این غزل با خون رگهایم نثار تو باد
بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی.
دیدگاه ها (۲)

در    دلم    افتاده    روزی   بی وفائی   میکنیبر   دل    بشک...

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشومبی تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

کاش در سینه مرا این دل دیوانه نبودیا اگر بود اسیر غم جانانه ...

تاحالا پستی اینقد به دلم ننشسته بود نامه عبدالعظیم رییس قبای...

مرا از این که میبینی پریشان تر چه میخواهی. از این اتش به جز ...

مرا از این که می بینی پریشان تر چه می خواهی؟از این آتش به جز...

عطر پیچکهای گیسویت مراهمچنان پروانه بازی می دهدباغ سرسبز نگا...

عطر پیچکهای گیسویت مراهمچنان پروانه بازی می دهدباغ سرسبز نگا...

🌹 شعر 🌹«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشما...

دل من عاشقِ چشمان تو شد باور کن مژه را تاب بده ، جانِ غزل را...

🪩 #شعر_بخوانیم 🪩«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در...

عطر پیچکهای گیسویت مراهمچنان پروانه بازی می دهدباغ سرسبز نگا...

«گفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی»یا چرا در پیِ چشمانِ چو ش...

باران میان سجده و سجاده ات جاریست گاهی دچار بغضی و لبخند اجب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط