{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه
 .⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. 
 پـــــــارتـــــــ32

بعد از فوتوشوت، استودیو کم‌کم خلوت شد.

همه وسایل رو جمع می‌کردن و من آخرین نگاه رو به عکس‌ها می‌انداختم.

تهیونگ کنارم ایستاد.

ـ هنوز داری بررسی می‌کنی؟

ـ آره. می‌خوام مطمئن شم چیزی از قلم نیفتاده.

نگاهی به صفحه‌ی لپ‌تاپ انداخت.

ـ تو هیچ‌وقت نمیگی «تموم شد»، نه؟

خندیدم.

ـ چون همیشه یه چیزی هست که میشه بهترش کرد.

سرش رو تکون داد.

ـ این دقیقاً همون چیزیه که باعث میشه کارت خاص باشه.

دفتر طراحی‌مو بستم.

ـ تو هم همیشه اینقدر به کار بقیه توجه می‌کنی؟

ـ نه همیشه.

ـ پس چرا به کار من؟

چند لحظه فکر کرد.

ـ چون معلومه براش وقت گذاشتی.

لبخند زدم.

همین موقع یکی از اعضای تیم صدام زد.

ـ ا.ت، عکس‌های نهایی رو باید انتخاب کنیم.

ـ میام.

کیفمو برداشتم که برم، اما یادم افتاد چیزی روی میز جا گذاشتم.

برگشتم و دیدم تهیونگ اون دفتر طراحی رو برداشته.

سریع گفتم:

ـ هی، اون نه!

خندید و دفتر رو بست.

ـ باشه، باشه. فضولی نمی‌کنم.

ـ هنوز هم خیلی کنجکاوی.

ـ قبول دارم.

دفتر رو بهم داد.

بعد گفت:

ـ ولی یه روز که آماده بودی، دوست دارم طرح‌هات رو ببینم.

دفتر رو گرفتم و لبخند زدم.

ـ وقتی کامل بشن.

ـ قول؟

ـ قول.

از اتاق بیرون رفتیم.

روز شلوغی بود...

اما بین همه‌ی کارها و استرس‌ها، یه چیز خوب شکل گرفته بود.

یه همکاری که کم‌کم تبدیل به اعتماد شده بود.
دیدگاه ها (۰)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پـــ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱. ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پارت...

پارت ۱۶چند دقیقه بعد، تهیونگ یه کلاه مشکی از کیفش درآورد و س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط