{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگ می

(یونگ می)
صبح با یک دل درد شدید از خواب بیدار شدم
وقتی یک نگاه به وضعیت خودم و تهیونگ انداختم
یک فوش نثار خودم کردم و رفتم سمت دستشویی
لباس پوشیدم و یکم آرایش کردم موهامو باز گذاشتم و رفتم سراغ چمدون
.
بعد از تموم شدن دوتا چمدون ، وسایل ضروری تر رو مثل
شناسنامه ام و کارت ملیم رو گذاشتم داخل کیفم.
یک برگه از توی دفتر کندم و شروع به نوشتن کردم:
``کیم تهیونگ.
لحظات خیلی خوبی کنار همدیگه داشتیم .
شاد بودیم ، عاشق بودیم .
ولی نمیدونم که من چی برات کم گذاشتم که رفتی و پشتت رو نگاه نکردی . نگاه نکردی که یک دختر رو شکستی ، نگاه نکردی که اون دختر چقدر میتونست دوستت داشته باشه.
تو گذاشتی و رفتی دنبال یک دختری که شاید دو روز باهاش آشنا شده بودی .
هیچ وقت خاطراتی که باهم داشتیم رو یادم نمیره . البته نمیتونم از یادم ببرم
موقعی که توی دانشگاه بهم اعتراف کردیم ، اولین قرارمون، وقتی سرما خوردی و من ازت مراقبت کردم با اینکه تو میگفتی اینکار رو نکنم ، وقتی توی ساحل بدون هیچ دغدغه ای توی بغل هم خوابمون می‌برد ، وقتی زیر نور مهتاب توی پاریس باهم رقصیدیم .
ولی حیف که این خاطرات دیگه قرار نیست ادامه داشته باشه .
به هر حال این اخرین نامست من میرم و فقط بوی عطرم داخل این خونه میمونه .
میتونست همچی خوب پیش بره ژنرال من::)
جانگ یونگ می ``
برگه رو کنار برگه ی طلاق گذاشتم و برای همیشه رفتم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
End
لایک یادتون نره 🥹🥹
دیدگاه ها (۰)

جونگ کوک:عشقم...نفسم.در رو باز کن یک ساعت بود که مینسو توی ا...

.like??

(تهیونگ) پاشدم رفتم سمتش تهیونگ:چی واسه خودت بلغور می‌کنی ؟(...

هنوز باورم نمیشد که اون صحنه رو دیدم(نیم ساعت پیش)تهیونگ این...

My uncle (part 25)

بازگشت بی نام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط