{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 27 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

شکه از رفتار جونگکوک چشماش روی هم فشار میداد نمیتوست ببین چیکار میکنی با احساس لب های داغش روی پلک های بستش نفس عمیقی کشید جونگکوک چشماش رو بوسید و درحالی که لباش روی گونه کمبودش میکشید زمزمه کرد
جونگکوک : نمیخوام با این چشم های که همراه لبخندن میخندن به کس دیگه نگاه کنی
لباش رو پایین تر سوق داد و روی لب هاش کشید و درحال نفس های داغش لب ها و صورتش رو میسوزند این لمس دیگر غیر عادی بود بی اختیار قلب هر دو شروع به تپیدن کرد تا حدی که صدای بلنده کوبیده شدن قلب هاشون گوش یک دیگر رو نوازش میکرد بازم صدای بم مردانه گوشش رو پر کرد
جونگکوک : این لب ها فقد باید بدن منو لمس کنه اگه غیر از این بشه بهت قول میدم اون فرد رو از صحنه روزگار محو می کنم
بازم همون لحن مالکانه و دستوری متنفر بود از این تأثیر که روش داشت کلمات جوری توی قلبش حک میشدن که از یاد برد نشون سخت بود
کار ها و حرفاش رو درک نمی‌کرد داشت ازش معذرت خواهی می‌کرد یا هشدار میداد...به خودش جرعت داد و آروم پلک هاش رو باز کرد
توی همون فاصله چشماش خیره شد
ویوا : پس من چی تصمیمات هیچ وقت اهمیت برات داشته ؟
جونگکوک فاصله کمی بین شون ایجاد کرد اما دستش هنوز گونه‌ اش رو نوازش میکرد بازم با لحنی جدی و اخمی ریزی ادامه داد
جونگکوک : تصمیم اول آخر تو باید من باشم
دختر بخاطر شنیدن جوابش اخم کرد این مرد خودخواهی پرو بود و هیچی نمیتونست این رو تعقیر بده حتا معذرت خواهی
که کرده بود حالا دیگر تنها ناراحت نبود عصبانیتش جای ناراحتی رو پر کرد...با شدت دستش رو پس زد و پشت به اون روی تخت دراز کشید و از بین دندون هاش غرید
ویوا : میشه بری بیرون می‌خواهم تنها باشم
با عصبانیت چشماش روی هم فشار میداد تا اون دیگه حرفی نزنه و بره اما در کمال تعجب لب های نرم و باریکش رو شقیقه اش احساس کرد
جونگکوک بوسه طولانی روی شقیقه اش گذاشت و ملافه تخت رو روش کشید صدای دور شدن قدم هاش رو شنید و بعد بسته شدن آروم درو
سرش رو بلند کرد و به مسیر رفتنش چشم دوخت انگار با کلماتش ورد بودن که اون افکار اون دختر رو سحر یا نفرینش می‌کردن نفرین شاید تلخ شاید شیرین...... ادامه دارد




همش غر میزنید که چرا کم پارت میزارم اما یه نگاهی به لایک ها بیندازید با این تعداد چطوری انگیزه بگیرم
دیدگاه ها (۳۰)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

وقتی پریود میشه part 1

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

برده عمارت جئون

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

Destiny part 12

گرگ و بره کوچکپارت ۳اتاقِ خوابِ تهیونگ مثلِ خودش بود؛ سرد، م...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط