{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما هرچه را که باید

ما هرچه را که باید
از دست داده باشیم ، از دست داده ایم
ما بی چراغ به راه افتادیم
و ماه ، ماه ، ماده ی مهربان ، همیشه در آنجا بود
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند
دیدگاه ها (۱)

" گویا در جامعه ایران هر کسی بمیرد عزیز می شود. فارغ از اینک...

خواب دیدم قیامت شده است. هر قومی را داخل چاله ای عظیم انداخت...

انتظار برای قطاری که هرگز نمی‌رسد«داستایوفسکی در "شب‌های روش...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

هیچ انتظاری کشنده‌تر از ایستادن در راهروهای سرد و بی‌انتهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط