{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علیرغم سفید شدن موی سرش...

علیرغم سفید شدن موی سرش...

به نظر نمیرسید که سن زیادی داشته باشد...

رفتار او با من بسیار متواضعانه بود...

و احساس نمیکردم که با یک مسئول بلند پایه در حال گفتگو هستم...

در پایان گفتگو هم اصرار کرد تا درب ورودی مرا مشایعت کند...

و این یعنی پایین آمدن ده ها پله...

سعی کردم او را منصرف کنم اما بی فایده بود...

در طول پایین آمدن از پله ها هم وقت را غنیمت شمرد...

و درباره موضوعات مختلف بحث میکردیم...

احساس کردم راه رفتنش کمی غیر عادی به نظر میرسد...

هنگامی که سوار ماشین شدم...

از همراهم در این مورد پرسیدم...

که گفت...

دکتر پای راستش را در جنگ با عراق از دست داده است...

قابل تامل بود که با همه سختی ها و مشقت ها...

باز هم مرا تا کنار خودرو همراهی کرد...

و این باعث شرمندگی من در قبول مشایعتش شد...

مجدی حسین روزنامه نگار مصری
دیدگاه ها (۳)

آقای دکتـــــــــرسعیــــــدجلـــیــــــــلی

به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: قربانت، من چند سال است، ا...

گفت و گوی مشتاقانه!؟حوصله ی صحبت های پدرش رو که در مورد کار ...

‌‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁴منم نگاهم ناخودآگاه به سمت پله‌ها رف...

دو نیمه ماه♡Part⁷                                 شیطاناز زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط