{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنگ خونه رو زدم بابام از پشت آیفون گفت:تنهایی؟

زنگ خونه رو زدم بابام از پشت آیفون گفت:تنهایی؟
گفتم:نه،خونه محاصرست.بهتره تسلیم شیم بابا!
هیچی دیگه!امشب چه باد خنکی می وزه تو پارک! :))
دیدگاه ها (۲)

به بعضیا باس گف اون اپلی ک دم ب دیقه پزشو میدیسیب شو ما گاز ...

ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺟﻤﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ! ؟......ﺭﻗﺺ ﻧﻮﺭ !...

با تمام وجود گنــاه کردیم، نه نعمتهایش را ازما گرفت و نه گنا...

‏زنگ زدم پیتزا بیارن، دیدم پیک موتوریه معلم کلاس دوممهبهش گف...

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

خواستم این لحظه ی شیرین رو با شما هم به اشتراک بذارم😘🌹دوستان...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...چمدونم و کنار کیف و وسا...

رمان :قرار داد سر نوشت

برده عمارت جئون

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

پارت ۵لبخندی زدم میز صبحانه نشستم نون تست رو برداشتم و کمی ر...

رومان عشق مافیا پارت 36از زبان ا/تجونگ کوک با داد گفت : ولش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط