{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

_

در صفحه آخر دفتر خاطراتش نوشت :
«و زندگی آنقدر که فکر میکردم هم زیبا نبود »

خستگی
تلاش های بیهوده
عصبانیت
افسردگی
شکسته شدن اعتماد
درگیری های زیاد و زیاد ذهنیش که هر ثانیه بیشتر میشد
دستاش که جون ورق زدن نداشتن
تیغ خونیش
دیوار خونی
دستای کبود و قرمزش
پاهای بیجونش
موهای خیسش
صدای گرفتش
گونه های غرق در اشک‌ خونیش
جون بیحال و غرق در عرق و عصبانیت
همه چی براش تاریک و سیاه بود
قلب پاک و سادش.......کاملا تیره شده بود ...هیچ حسی نسبت به هیچکسی نداشت
هیچکسو نداشت
تنها ....کاملا تنها بود
کسی رو نداشت کمکش کنه
اون نیاز به کمک داشت

و او همچنان داد میزد :من نمیخواستم زندگیم اینقدر فاکی باشه
مگه من خواستم .................
بیجون روی زمین
من نخواستم ...‌‌‌‌‌منم انسانم ...............
دیدگاه ها (۱۷)

`

گایز ویسگون بیشتر پارت هامو پاک کرده متاسفم ولی من ندارمشون...

مواظب خودتون باشین میبینمتون

Part31وقتی دوست دخترت تنها دختر مافیاست🎫When your girlfriend...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط