دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_28

معلم: آماده باشید می‌خوام برگه هارو بدم.

+برگه رو گذاشت جلوم سوال ها که مال درس های قبلی بودن رو کامل جواب دادم.
نگاه لونا کردم هیچ ننوشته بود نه به من گفت نه خودش خونده بود.
برگه رو تحویل دادن و رفتم توی حیاط و روی صندلی نشستم.
که دیدم الکس داره میاد طرف من.
کنارم نشست و زل زد بهم.

+چته خوشگل ندیدی؟

الکس:دیدم خوبشم دیدم.

+پس چرا زل زدی به من

الکس:می‌خوام بخورمت

+هان

الکس:نه نه منظورم این نبود.

+پس منظورت چی بود؟

الکس:هیچی از دهنم در رفت‌‌

+از بس دهنت لقه همچین از دهنت در می‌ره.

الکس: الان میگی من دهن لقم؟

+آره.

+راستی بعد مدرسه چیکارم داری.

الکس:بعد مدرسه بیا کافه خودت میفهمی.

+اینو گفت و بلند شد رفت یعنی چی میخواد بگه.

....
حدود ساعت پنج بود که مدرسه تموم شد میخواستم برم خونه که یادم اومد باید برم کافه.

به سمت کافه حرکت کردم واردش شدم الکس ته کافه نشسته بود.

ادامه دارد.................🌱
دیدگاه ها (۰)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_28+خب بگوالکس: چیو بگم+چرا گفتی بیام این...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_29+سلام ــ علیکدیر نیومدی؟+یکی از دوستام...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_27+آدم فروشلونا:چته تو؟+چرا شماره منو دا...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_26+الان من دیرم شده تو گیر دادی به دامنم...

P. 12

P. 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط