دخترباغبان

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_28

+خب بگو

الکس: چیو بگم

+چرا گفتی بیام اینجا؟

الکس: اها
خب چی میخوری؟

+هیچی

الکس:خشک و خالی که نمیشه

+چیزی نمی‌خوام زود بگو دیرم شده باید برم.

الکس:بنظرت چی می‌خوام بگم؟

+هیچی میخوای فقط گوه اضافی بخوری.

الکس: بامن درست حرف بزن

+اگه نزنم؟

الکس:هه فک کردی کی هستی.
تو فقط دختر یه باغبانی.

+مگه باغبانا چشونه؟

الکس:چیشون نیست؟
ببین بچه جون منو دست کم نگیر زبون درازی زیاد تورو به جایی نمی رسونه.

+همین بود حرفت؟

الکس: گفتم زبون درازی ممنوع اگه یه بار دیگه بخوای اینطوری باهام حرف بزنی میتونم راحت(توی صورت ا/ت خم شد)مامانت کنم(پوزخند)

الکس: فعلا فردا میبینمت

+پسره عوضی فکر کرده کیه؟
از کافه اومدم بیرون و به سمت عمارت حرکت کردم.

ویو عمارت
رفتم توی عمارت همه جا داشت تزیین میشد.

+آهای جیمین

£ عه اومدی؟

+آره اومدم
اینجا چخبره؟

£فرداشب جشن داریم.

+برای چی دارن الان تزیین میکنن؟

£نمیدونم برو از اربابت بپرس

+باشه
از پله ها بالا رفتم و چند تقه ای به در زدم.

ــ بیا تو

ادامه دارد............🌱
دیدگاه ها (۰)

#دختر_باغبان 🌱#پارت_29+سلام ــ علیکدیر نیومدی؟+یکی از دوستام...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_30ــ برو بیرون+واقعا؟ــ آره فقط برو بیرو...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_28معلم: آماده باشید می‌خوام برگه هارو بد...

#دختر_باغبان 🌱#پارت_27+آدم فروشلونا:چته تو؟+چرا شماره منو دا...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط