{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگ که مےشوے

دلتنگ که مےشوے
هرکارے از دستِ بیےچاره ات برمےآید
مثلاگوشے را برمیدارے
یک پیامِ کوتاه
یک
من هنوز هم اینجا
دلم آنجایےست که تو هستے
دلتنگ که مےشوے
فال مے گیرے
چشمانت را مےبندے
مے گویے :
مےشود بگویے او دلش تنگ هست
یا نه ؟
و حافظ هم که انگار
دلش به حالِ بےقراریت
سوخته است مےگوید :
یوسفِ گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
و همانجاست که
مےبارےو در دل مےگویے
یوسفِ من اصلا گم نشده
حافظ جان
یوسفِ من
جایےحوالے همین نزدیکےها
مرا گم کرده
دلتنگ که مے شوے
مےفهمے همه ےاین روزها
که با خودت گفتے
یادم تو را فراموش
بیشتر معنایش برایت این بوده
یادم خودم را فراموش
یادم دلم را فراموش
بے آنکه بدانے
این ها فراموش نمے شوند
ساکت مےشوند
آرام مےگیرند
آتش مے زنند ...
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ که میشوی هرکاری از دستِ بی چاره‌ات بر میآیدمثلا گوشی ر...

دلتنگ که میشوی فال میگیری چشمانت را میبندی ومیگویی...میشود ب...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

.دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ...

دلتنگ که می شویهرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آیدمثلاگوشی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط