من و توفصل پارت
من و تو(فصل ۲ پارت ۱۱)
+تهیونگگگ!....
_بلهههع....
+بیا بریم بستنی بخوریم!....
_نع...
+چرا؟ 😐
_هنوز خوب نشدی...
+میدونی چند روزه بستنی و خوراکی نخوردم؟؟
(گلای تو خونه اینا تو خونه تنهان....پدر و مادر و اجوما رفته بودن بوسان...پیش پدر بزرگ)
_اره... 🙂
+خوب پس بریم بخوریم دیگه... 😐
_نونا هنوز مریضی!....
+بابا به جان جدم خوب شدممممم!.... 😐😐
_مطمئنی؟
+اره🙂
_پس بعد یه کاری...
+چی؟
( به اونجاش اشاره کرد😂)
+گمشو!
_پس بستنی نمیخوریم...
+تهیونگاااا😑
_از اول رابطمون نکردیم....
+میدونم! ولی من اگر تو این سن انجام بدم.. میدونی دیگه😐
_میدونم... بخاطر همین میخوام..
+بچه میخوای؟
_اهوم...
+چند سال صبر کن میبینیش...
_نونا! (از جاش بلند شد) من همین فردا ازت بچه میخوام!...
+احمق اگه الان بریم انجامش بدیم بچه که فردا بدنیا نمیاد😐
_خوب چند ماه دیگه... 🙂
+عهههه... خوب من نمیخوام!
_چرا؟
+چون چ چسبیده به را😐...
_بیبی!
+کوفت! 😑
_خوب چرا؟
+چون من نمیخوام...
_من که میخوام!
+من نمیخواممم...
_نونا! 😐
+باشه...
_چی؟
+گفتم بریم انجامش بدیم... 🙂
_مطمئنی؟ (همین الان داشت خواهش و التماس میکرد بعد الان😂😐)
+اره...
_عااا... بریم تو اتاق من؟
+نه تو اتاق خودم...
_باشه....
تهیونگ سریع دستمو گرفت و منو برد به سمت اتاقم...
منو رو تخت پرت کرد و....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(اسمات مینویسم ولی از اعضا به هیچ وجه..✨)
رو تخت دراز کشیده بودم... خیلی درد داشتم...
تهیونگ داشت لباساشو میپوشید...
_خوبی عشقم؟
+اره عزیزم... 😑
_بیا ماساژش بدم...
کنارم دراز کشید... زیر دلمو ماساژ داد.....
ببخشید بچا... فعالیت نمیکنم... این روزا واقعا سرم شلوغه..
+تهیونگگگ!....
_بلهههع....
+بیا بریم بستنی بخوریم!....
_نع...
+چرا؟ 😐
_هنوز خوب نشدی...
+میدونی چند روزه بستنی و خوراکی نخوردم؟؟
(گلای تو خونه اینا تو خونه تنهان....پدر و مادر و اجوما رفته بودن بوسان...پیش پدر بزرگ)
_اره... 🙂
+خوب پس بریم بخوریم دیگه... 😐
_نونا هنوز مریضی!....
+بابا به جان جدم خوب شدممممم!.... 😐😐
_مطمئنی؟
+اره🙂
_پس بعد یه کاری...
+چی؟
( به اونجاش اشاره کرد😂)
+گمشو!
_پس بستنی نمیخوریم...
+تهیونگاااا😑
_از اول رابطمون نکردیم....
+میدونم! ولی من اگر تو این سن انجام بدم.. میدونی دیگه😐
_میدونم... بخاطر همین میخوام..
+بچه میخوای؟
_اهوم...
+چند سال صبر کن میبینیش...
_نونا! (از جاش بلند شد) من همین فردا ازت بچه میخوام!...
+احمق اگه الان بریم انجامش بدیم بچه که فردا بدنیا نمیاد😐
_خوب چند ماه دیگه... 🙂
+عهههه... خوب من نمیخوام!
_چرا؟
+چون چ چسبیده به را😐...
_بیبی!
+کوفت! 😑
_خوب چرا؟
+چون من نمیخوام...
_من که میخوام!
+من نمیخواممم...
_نونا! 😐
+باشه...
_چی؟
+گفتم بریم انجامش بدیم... 🙂
_مطمئنی؟ (همین الان داشت خواهش و التماس میکرد بعد الان😂😐)
+اره...
_عااا... بریم تو اتاق من؟
+نه تو اتاق خودم...
_باشه....
تهیونگ سریع دستمو گرفت و منو برد به سمت اتاقم...
منو رو تخت پرت کرد و....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(اسمات مینویسم ولی از اعضا به هیچ وجه..✨)
رو تخت دراز کشیده بودم... خیلی درد داشتم...
تهیونگ داشت لباساشو میپوشید...
_خوبی عشقم؟
+اره عزیزم... 😑
_بیا ماساژش بدم...
کنارم دراز کشید... زیر دلمو ماساژ داد.....
ببخشید بچا... فعالیت نمیکنم... این روزا واقعا سرم شلوغه..
- ۶.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط