چند پارتی از جین part:3(آخر)

چند پارتی از جین part:3(آخر)
جین: چرا...
ات: دیگه نمیخوام در این مورد حرف بزنیم...بیا فقط بریم یه چیزی بخوریم...بریم بستنی بخوریم...
*از ماشین پیاده شدم و دست جین رو گرفتم و دویدیم سمت بستنی فروشی*
*جبن با شوک به همسرش که داره سمت بستنی فروشی میدوه نگاه میکنه*
ات: آقا ، دوتا بستنی خیلی بزرگ بهمون بده
*دیت جین رو گرفتم و سمت یک میز رفتیم و نشستیم تا بستنی هامون بیاد*
ات: الان یک ساله ازدواج کردیم...من بچه میخوام
*جین شوکه شده به من نگاه کرد*
جین: چی...بچه...؟
ات: آره ، یه بچه به اسم...اینوجین
*جین بستنی هارو گرفت و یکی رو جلوی خودش و یکی رو جلوی من گذاشت*
جین: پس امشب...همسرم شیطون شده ، امشب یکاری میکنم تا نه ماه سیر باشی
*بعد از نه ماه ، حالا من و جین یک پسر بچه به اسم ایتوجین ، حالا دیگه عاشق همدیگه ایم*
ات: عزیزم؟ یه سوال...چرا اون روز خواستی با من ازدواج بکنی؟
جین: چون از اول دوستت داشتم ، همون لحظه ای که داخل عمارت این میزارم کوچولوم رو دیدم فهمیدم که باید مال من باشه
#سناریو #چند پارتی #چند_پارتی #جین
دیدگاه ها (۷)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

مربی موتور سوار

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

ازدواج اجباری

چند پارتی درخواستی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

عشق بعد نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط