P
P4🍋🟩
-هانیل؟
&بله
-دستت چیشده
& آهان این؟ چیزی نیست سوخته
-کی؟
&دو هفته ی میشه
نامجون آروم و محتاط دست هانیل رو میگیره
-بزار ببینم
هانیل یکم معذب میشه
&چیزی نیست
-این خیلی بد سوخته چرا سوزوندیش؟
&داشتم چایی دم میکردم آب جوش ریخت روش
-پس چرا به من چیزی نگفتی؟
& آخه چیز مهمی نبود که
-خیلی بد سوخته ردش هنوز انگار تازست
&نه بد نسوخته پوست من یکم حساسه و زود رد میگیره
نامجون به پوست لطیف و سفید دست هانیل نگاه کرد و ادامه داد:
-پس باید خیلی محتاط تر باشی
هانیل خیلی آروم مچشو از انگاشتای کشیده نامجون بیرون کشید و دوباره صاف نشست.
&چشم
-بعد از صبحونه قراره تا دیر وقت با پسرا برم بیرون تو شامتو بخور و بخواب منتظر منم نمون
&چشم
نامجون بدون هیچ حرف دیگه ی بلند شد و به سمت اتاقش رفت
هانیل:
وقتی اونقدر بهم نزدیک شد و دستمو گرفت خیلی معذب شدم و از همه مهمتر بابا.... نگرانم شد این واقعا ازش خیلی بعیده.
چون تکلیفی ندارم امروز آزادم که هرکاری بخوام انجام بدم و بابا هم خونه نیست از این بابت خیلی خوشحالم واقعا
ادامه دارد...
🍓بچه ها واقعا خیلی شرمندم که دیر به دیر میزارم و خیلی کمه پارتا باور کنید این روزا به خاطر درس فشار زیادی رومه و دارم کل چیزایی که باید توی کلاس مجازی مینوشتم رو یه جا مینویسم اما قول میدم تمام تلاشمو بکنم تا اوضاع روی روال بیفته مرسی که همیشه درکم میکنید🍓
-هانیل؟
&بله
-دستت چیشده
& آهان این؟ چیزی نیست سوخته
-کی؟
&دو هفته ی میشه
نامجون آروم و محتاط دست هانیل رو میگیره
-بزار ببینم
هانیل یکم معذب میشه
&چیزی نیست
-این خیلی بد سوخته چرا سوزوندیش؟
&داشتم چایی دم میکردم آب جوش ریخت روش
-پس چرا به من چیزی نگفتی؟
& آخه چیز مهمی نبود که
-خیلی بد سوخته ردش هنوز انگار تازست
&نه بد نسوخته پوست من یکم حساسه و زود رد میگیره
نامجون به پوست لطیف و سفید دست هانیل نگاه کرد و ادامه داد:
-پس باید خیلی محتاط تر باشی
هانیل خیلی آروم مچشو از انگاشتای کشیده نامجون بیرون کشید و دوباره صاف نشست.
&چشم
-بعد از صبحونه قراره تا دیر وقت با پسرا برم بیرون تو شامتو بخور و بخواب منتظر منم نمون
&چشم
نامجون بدون هیچ حرف دیگه ی بلند شد و به سمت اتاقش رفت
هانیل:
وقتی اونقدر بهم نزدیک شد و دستمو گرفت خیلی معذب شدم و از همه مهمتر بابا.... نگرانم شد این واقعا ازش خیلی بعیده.
چون تکلیفی ندارم امروز آزادم که هرکاری بخوام انجام بدم و بابا هم خونه نیست از این بابت خیلی خوشحالم واقعا
ادامه دارد...
🍓بچه ها واقعا خیلی شرمندم که دیر به دیر میزارم و خیلی کمه پارتا باور کنید این روزا به خاطر درس فشار زیادی رومه و دارم کل چیزایی که باید توی کلاس مجازی مینوشتم رو یه جا مینویسم اما قول میدم تمام تلاشمو بکنم تا اوضاع روی روال بیفته مرسی که همیشه درکم میکنید🍓
- ۲۰.۷k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط