{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی حالم بد است، حالِ مرا خوب می

شب در سکوتِ آینه آشوب می کنی حالم بد است، حالِ مرا خوب می کنی
بیدار می کنی تو گلوی پرنده را
هاشور می زنی به لبم طرحِ خنده را
من بُهتِ سرد و ابریِ یک آه ممتدم
در درّه ی عمیقِ نگاهت مردّدم!
لبخند را به روی لبم قاب می کنی
رسمِ قدیمِ آینه را باب می کنی
ماه از لبانِ شیری تو آب می‌خورَد
صدها ستاره بر تنِ تو تاب می خورَد!
عالَم برای خواندنِ تو گوش می شود
شب پیشِ چشم های توخاموش می شود….!
دیدگاه ها (۲۳)

برای عاشق شدن نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت ، برای عاشق...

پاییز است ...... اگر خرمالوهای لبانت گل انداخته مرا به نوبرا...

دلم تنگ است ، دلم می سوزد از باغی که می سوزد/نه دیداری ، نه ...

ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیستیا که من بسیار مستم یا که ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

اعتماد پارت|۱۸۸|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط