رمان دخترای شیطون
رمان دخترای شیطون
پارت_۶۲
نشستم تو ماشین رنگش پریده بود سرشو تکیه داده بود
دستشو گذاشتم رو رون پام دست خودمم روش تا برسیم به یه رستوران خوب
رسیدیم
دیدم رزا خوابه ای کاش بابا میگفت این خانمم کمخونی داده دورش بگردم
رفتم نزدیکش
گونشو با پشت دست ناز کردم
ارومصداش کردم
من:رزا رزا خانم خانمم چرا پا نمیشی رسیدیما پاشو بریم غذا بخوریم پاشو
چشماشو باز کرد
یه لبخند بهش زدم اونم تا لبخندمو دید خودشو لوس کرد تو بغلم که با این کارش دلم ضعف کرد
محکم بغلش کردم
رزا:امروز سوراخ سوراخ شدم
با این حرفش جفدمون زدیم زیر خنده
پیشونیشو ب*و*سیدم
من:حالا خانم افتخار میدن مارو همراهی کنن؟
رزا:بعلهههههه
با خنده پیاده شدیم
چشمم خورد به دستش که حلقش تو دستش بود
خیالم راحت شد
اخه دیروز مامان ارزو نشونش کرد خانممو
وارد رستوران شدیم که چشمم خورد به یه میز چهار نفره
رفتیم پشت میز نشستیم
رزا:ببخش روز تو رو هم خراب کردم
اخم کردم
من:روز من با تو شروع میشه دیگ نگیا
گارسن اومد منو رو داد دست من
منم اول دادم رزا انتخاب کنه
رزا هم منو رو گرفت دستش
بعد ار۲مین
رزا:کباب
رو کردمسمت گارسن
من:دو پرس کباب با مخلفات لطفا
گارسن رفت
دست رزا رو گرفتم
من:خانممن در چه حاله
رزا:خانوم تو ترسوعه
من:همینش خوبه دیگ
رزا دستمو فشار داد
رزا:زبون باز
خندیدیمو بعد از ۱۵مین غذارو اوردن
رزا تند تند میخورد
منم میخوردم
همینجور که میخوردم به اونمنگاه میکردم
که سنگینیه نگامو حس کرد
رزا:گشنمه خوب
از نگاش خندم گرفت
من:باشه بخور قربونت برم بخور
رزا هم خندید و به خوردنش ادامه داد که گوشیش زنگ خورد
حس کردم رنگش پرید
به من نگاه کرد
که یه لبخند بهش زدم
رزا:بله
رزا:عه سلام زهرا جان خوبی
رزا:اره ما بیرونیم
رزا:باشه رفتم خونه باهات تماس میگیرم
رزا:قربانت خدافظ
بعد از قطع کردن گوشیش
رزا:بریم سیر شدم
من:باشه گلم پاشو بریم
پاشدم رفتم حساب کردم و اومدیم بیرون
~~~ریحانه~~~
اوففففف کلاس چقدررررر خسته کنندست
دیدم ارمیا خیلی سرحاله
وای خوش به حالشششش
سرمو گذاشتم رو شونش
دستم رو میز بود
دستمو گرفت تو دستش گذاشت رو پاش
نمیدونم چرا جدیدا هی دلم قیلی ویلی میره
وای خدا نمیدونم یجوریم نکنه....
نه همچین چیزی نیست بهش فکر نکن
اه اصلا ولش کن شب راجبش فکر میکنم
گشنمهههههه الانمنننن ای خدااااا
برای اینکه یادم بره گشنگیم باید یکم شیطونی کنم
خوب اوممم چکار کنم
اه نمیدونم مخم کار نمیکنه
وایسااااا
این خوبه فوقش امروز از کلاس اخراج میشم که چه بهتر
بلند شدم
من:جیییییییغ سوسککککککگ
همه پاشدن رو صندلیاشون
قیافه هاشون خیلی باحال بود
ارمیا که میدونست صحنه سازیه پا نشد عوضی یه ضربه به صندلیش زدمکه افتاد زمین
پارت_۶۲
نشستم تو ماشین رنگش پریده بود سرشو تکیه داده بود
دستشو گذاشتم رو رون پام دست خودمم روش تا برسیم به یه رستوران خوب
رسیدیم
دیدم رزا خوابه ای کاش بابا میگفت این خانمم کمخونی داده دورش بگردم
رفتم نزدیکش
گونشو با پشت دست ناز کردم
ارومصداش کردم
من:رزا رزا خانم خانمم چرا پا نمیشی رسیدیما پاشو بریم غذا بخوریم پاشو
چشماشو باز کرد
یه لبخند بهش زدم اونم تا لبخندمو دید خودشو لوس کرد تو بغلم که با این کارش دلم ضعف کرد
محکم بغلش کردم
رزا:امروز سوراخ سوراخ شدم
با این حرفش جفدمون زدیم زیر خنده
پیشونیشو ب*و*سیدم
من:حالا خانم افتخار میدن مارو همراهی کنن؟
رزا:بعلهههههه
با خنده پیاده شدیم
چشمم خورد به دستش که حلقش تو دستش بود
خیالم راحت شد
اخه دیروز مامان ارزو نشونش کرد خانممو
وارد رستوران شدیم که چشمم خورد به یه میز چهار نفره
رفتیم پشت میز نشستیم
رزا:ببخش روز تو رو هم خراب کردم
اخم کردم
من:روز من با تو شروع میشه دیگ نگیا
گارسن اومد منو رو داد دست من
منم اول دادم رزا انتخاب کنه
رزا هم منو رو گرفت دستش
بعد ار۲مین
رزا:کباب
رو کردمسمت گارسن
من:دو پرس کباب با مخلفات لطفا
گارسن رفت
دست رزا رو گرفتم
من:خانممن در چه حاله
رزا:خانوم تو ترسوعه
من:همینش خوبه دیگ
رزا دستمو فشار داد
رزا:زبون باز
خندیدیمو بعد از ۱۵مین غذارو اوردن
رزا تند تند میخورد
منم میخوردم
همینجور که میخوردم به اونمنگاه میکردم
که سنگینیه نگامو حس کرد
رزا:گشنمه خوب
از نگاش خندم گرفت
من:باشه بخور قربونت برم بخور
رزا هم خندید و به خوردنش ادامه داد که گوشیش زنگ خورد
حس کردم رنگش پرید
به من نگاه کرد
که یه لبخند بهش زدم
رزا:بله
رزا:عه سلام زهرا جان خوبی
رزا:اره ما بیرونیم
رزا:باشه رفتم خونه باهات تماس میگیرم
رزا:قربانت خدافظ
بعد از قطع کردن گوشیش
رزا:بریم سیر شدم
من:باشه گلم پاشو بریم
پاشدم رفتم حساب کردم و اومدیم بیرون
~~~ریحانه~~~
اوففففف کلاس چقدررررر خسته کنندست
دیدم ارمیا خیلی سرحاله
وای خوش به حالشششش
سرمو گذاشتم رو شونش
دستم رو میز بود
دستمو گرفت تو دستش گذاشت رو پاش
نمیدونم چرا جدیدا هی دلم قیلی ویلی میره
وای خدا نمیدونم یجوریم نکنه....
نه همچین چیزی نیست بهش فکر نکن
اه اصلا ولش کن شب راجبش فکر میکنم
گشنمهههههه الانمنننن ای خدااااا
برای اینکه یادم بره گشنگیم باید یکم شیطونی کنم
خوب اوممم چکار کنم
اه نمیدونم مخم کار نمیکنه
وایسااااا
این خوبه فوقش امروز از کلاس اخراج میشم که چه بهتر
بلند شدم
من:جیییییییغ سوسککککککگ
همه پاشدن رو صندلیاشون
قیافه هاشون خیلی باحال بود
ارمیا که میدونست صحنه سازیه پا نشد عوضی یه ضربه به صندلیش زدمکه افتاد زمین
- ۹۸.۰k
- ۱۸ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط