{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز گو،ای به کنار دگری خفته ی من

باز گو،ای به کنار دگری خفته ی من
چه کند با غم تو این دل آشفته ی من؟

وه که امروز پراکنده تر از بوی گل است
خاطر جمع تر از غنچه ی نشکفته ی من

آفتاب نگه گرم ترامی جوید
این دل سردتر ازبرف فروخفته ی من

یاد از آن روزکه انگشت تو اشکم بسترد
خاتم دست تو شد گوهر ناسفته ی من

شاهد آتش عشق تو که گرم است هنوز
شعله هایی است که سر میکشد از گفته ی من

چه کنم؟دل به که بندم؟به کجاروی کنم؟
بازگو،ای به کنار دگری خفته ی من.

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۵)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

باز گو،ای به کنار دگری خفته ی منچه کند با غم تو این دل آشفته...

باز گو،ای به کنار دگری خفته ی منچه کند با غم تو این دل آشفته...

چه کنم؟ دل به که بندم؟ به کجا روی کنم؟ بازگو، ای به کنار دگر...

شاهد آتش عشق تو که گرم است هنوزشعله هایی است که سر میکشد از ...

امان از دلِ سیمین بهبهانی، با چه حالی این شعرو نوشته؛چه کنم؟...

‌چه کنم ؟دل به که بندم؟به کجا روی کنم؟باز گو ای به کنار دگری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط