باز گشتم به کاغذ به قلم به آرامش خط ها

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...
چه لحظه هایی که درد را نفس کشیدم ...
و از ترس قطرات پر خاطره ی باران ،
در سیاهچاله های ذهنم پناه گرفتم ...
چقدر انگشتانم با قلم غریبگی میکنند ...
"من از درد برگشته ام ..."
برگشته ام که سر بگذارم بر سپید کاغذها
بگریم و بنویسم ...
ذهنم دارد چپ چپ به کلمات نگاه میکند ...
انگار سالهاست ، واژه ندیده ، نگفته ، نشنیده ...
ذهن من مدتهاست باران ندیده ، نور ندیده ...
روح من تنها از مرگ برگشته است ...
دیدگاه ها (۱)

درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ. گلها انار شد،داغ داغ.هر ان...

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان ز...

در میان روزهای سرد زمستانیم در میان سرد ترین روزهای سخت تنها...

هیچ چیز جر مهربانی واژه هایت میان لهجه ی مبهم صدایت نیازهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط