{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...
چه لحظه هایی که درد را نفس کشیدم ...
و از ترس قطرات پر خاطره ی باران ،
در سیاهچاله های ذهنم پناه گرفتم ...
چقدر انگشتانم با قلم غریبگی میکنند ...
"من از درد برگشته ام ..."
برگشته ام که سر بگذارم بر سپید کاغذها
بگریم و بنویسم ...
ذهنم دارد چپ چپ به کلمات نگاه میکند ...
انگار سالهاست ، واژه ندیده ، نگفته ، نشنیده ...
ذهن من مدتهاست باران ندیده ، نور ندیده ...
روح من تنها از مرگ برگشته است ...
دیدگاه ها (۱)

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...چه لحظه ها...

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...چه لحظه ها...

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...چه لحظه ها...

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...چه لحظه ها...

باز گشتم به کاغذ ... به قلم ... به آرامش خط ها ...چه لحظه ها...

به رسم محبت ، بسم الله. . .دلتنگ نوشتن هستم اما نمیتوانم بنو...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

**photo & text by :delaram**باذن الله... بسم الله. . .×× من،...

#عشق_در_نزدیکی_قصر#part_4#Jeon_victor#jeon_rina— «امشب، همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط