my baby girl

my baby girl
Part;۳۷
season;2
_^__________________________

لونا: دیگه نمیتونم دووم بیارم کمکم کنید آجوما کمک

جونگکوک درحال صبحونه خوردن بود که برگشت به آجوما گفت

جونگکوک: آجوما یه سینی غذا برای لونا ببر
اجوما: چشم اقا
جونگکوک: فقط باهاش حرف نمیزنی اگر ببینم اشتباهی ازت سر بزنه عاقبت میشه مثل لونا
آجوما: چشم اقا

آجوما سینی غذا رو آماده کزد و برد اتاق لونا

لونا: کیه
اجوما: منم (آروم )
لونا: آجوما تروخدا کمکم کن
اجوما:...

آجوما سینی غذا رو گذاشت و رفت بیرون

لونا: اجومااااااا آجوما لطفا کمکم کنن

لونا ظرف غذا رو برداشت و گذاشت جلوش و شروع کرد به خوردن

لونا" غذامو تموم کردن که یهو دیدم ته ظرف یه کاغذه کاغذ رو برداشتم روش نوشته بود: "زیر سینی رو نگاه کن" سینی رو دادم بالا دیدم به گوشی زیرشه گوشی رو برداشتم رو گوشی نوشته بود: [برو به تماس ها و به یونگی زنگ بزن اون حتما میاد کمکت] شماره یونگی رو گرفتم و بعد از چند تا بوق خوردن جواب داد

یونگی: بله
لونا: سلام (آروم )
یونگی؛ فرمایش
لونا: من لونا هستم همونی که چند روز پیش اومده بودم خونتون برای ...
یونگی: اها فهمیدم خب چی میخوای
لونا: میشه لطفا کمکم کنی
یونگی: زود باش برو سر اصل مطلب
لونا: همونطور که اونشب بهت گفتم جونگکوک منو زندانی کرده الانم چند هفته است منو تو یه اتاق زندانی کرده و چند شب پیش که شما اومدید اینجا و صدایی شنیدید اون صدای من بود من به کمک شما نیاز دارم آقای مین لطفا من کاری با جونگکوک نکردم ولی اون نمیدونم چرا دست از سر من بر نمیداره لطفا کمکم کنید تروخدا

یونگی: ببین بهت کمک میکنم چون من به آدمایی که مقصر نیستن ولی آدما باهاشون بد تا میکنن کمک میکنم ولی واقعا امروز نمیتونم بیام کمکت
لونا: تروخدا زودتر بیایین
یونگی: فردا میام

ادامه دارد...

من برگشتممممم
دیدگاه ها (۴)

my baby girlPart;۳۸season;2_^__________________________جونگک...

my baby girlPart;۳۹season;2____________________________جونگک...

سلامممم خوب هستید یا نه؟اگه یادتون باشه تو پارت قبلی بهتون گ...

my baby girlPart;36season;2_^__________________________یونگی...

my baby girlPart:35season;2____________________________(فردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط