my baby girl

my baby girl
Part;۳۸
season;2
_^__________________________

جونگکوک: باکی حرف میزنی
لونا: هیشکی بخدا
یونگی: الو الو
جونگکوک: گفتم با کی حرف میزدی راستشو بگو
لونا: هیشکی(گریه)

جونگکوک نزدیک لونا شد و شروع کرد به کتک زدنش ....

یونگی" دختره ی بیچاره حتما باید بهش. کمک کنم اون جونگکوک مادر جنده...

(صبح)

یونگی با شدت زیاد در بهم کوبید و داخل عمارت جونگکوک شد

یونگی: جونگکوک هی جونگکوک کجایی
کای: آقا چیشده
یونگی: جونگکوک کجاست
کای: تو اتاقشون هستن
یونکی: بگو بیاد بیرون
کای: چشم

کای بدو بدو رفت سمت اتاق جونگکوک و در زد

جونگکوک :چیه
کای: رئیس مین اینجان
جونگکوک: یونگی!!؟
گای: بله
جونگکوک: اینجا چیکار میکنه

جونگکوک پاشد و رفت پایین

جونگکوک: سلام قربان مشتاق ديدار
یونگی: اون دختره کجاست
جونگکوک: کدوم دختره
یونگی: لونا
جونگکوک: اع اع لونا ل لونا که اینجا نیست خونشه
یونگی: جرئت داری یه بار دیگه به من دروغ بگو
جونگکوک: راستشو گفتم قربان

یونگی نزدیک جونگکوک شد و اسلحشو در اورد و گذاشت رو سر جونگکوک

یونگی: میگی یه مغزتو هدف بگیرم
جونگکوک: تو اتاق زیر زمینه
یونگی: آفرین حالا شدی بچه ی آدم

یونگی اسلحشو قلاف کرد و رفت سمت زیر زمین کليدی که کنار در آویزون بود رو برداشت و در باز کزد

لونا: یونگی
یونگی: چی تاحالا کسی جرئت نکرده منو به اسم کوچیک صدا کنه
لونا: ببخشید جناب
یونگی: (پوزخند)

یونگی چاقویی از جیبش در اورد و دستای لونا رو باز کرد و براید استایل بغلش کرد و بردش بیرون

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 3ماشین مشکی جلوی عمارت بزرگ جونگکوک متوقف شدآ...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

عشقی حقیقی

بقیه پارت 26جینا: حتی با اینکه همیشه باهام سرد بود....نمیدون...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 020"""""""""""""""""""""""""""""""...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 3#لینو #فیکشنساعت ۲ بامداد ـ عمارت ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

پنهان عشق

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط