{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سومبیمارستان

پارت سوم:بیمارستان!
شخصیت:ا/ت و ران
ژانر:عاشقانه

چیزی نگفتم و با سر قبول کردم(سرشو تکون داد)
و باهم رفتیم به سمت رامن فروشی...

راوی:
داشتید میرفتید متوجه شدید که کسی خیلی بهتون نگاه میکنه

به ران نگاه کردی سرش رو سریع چرخوند و یک دستمال از جیبش در آورد و گفت
ران:بیا...صورتت رو تمیز کن

دستمال رو گرفتی و صورتت رو تمیز کردی یک عالمه خون از صورتت جمع کردی دستمال تقریبا خونی شده بود به ران نگاه کردی و گفتی

ا/ت:ممنون فقط همه جاش خونی شده عامم میندازمش بعدا برات یکی دیگه میخرم

ران با حرفا/ت قهقهه زد و گفت
ران:احمقی؟یه دستمالخ دیگه بندازش اون تازه من به برادرم خبر بدم دیر میام خونه(برادرشم که ریندوعه دیگ باید بشناسید)ران:الو ریندو من دیر میام خونه ...اوهوم...باشه باشه دیگه کفتم اطلاع بدم...خداحافظ

ا/ت حالش بد بود یه لحطه دویو کنار یه بوته و خون بالا اورد ران تا ا/ت رو دید دوید سمتش
ران:هی هی تو خوبی؟

از زبان ران

بدنبی حال و بی حسش افتاد بغلم سریع گرفتمش بیهوش بود انگار فشار روش زیاد بود بردمش به بیمارستان سریع

چند ساعت بعد از زبان ا/ت
چشمام رو باز کردم دور و برم رو نگاه کروم داخل بیمارستان بودم...
دیدگاه ها (۵)

آدما فراموش شدنین

پارت چهار:بیا دوست بشیمژانر:عاشقانهشخصیت:ا/ت و ران^^^^^^^^^^...

"هی هی نرو خطرناکه هوا داره تاریک میشه و اینجا محله خطر ناکی...

پروفایل از جوجوتسو کایسن

سناریو ران پارت ۲

p2توی عمارت ا/ت : کجا میریم؟میرسن به ران ران : اوه پس این کو...

p4 یه دور پاک شد 😭کوکو : تووووووو دخترههههه@#&$¥£€.............

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط