{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایَش را بَست...!؟

چشمهایَش را بَست...!؟
بی انکه بخوابد
اولین باری بود که گریه میکرد..!
انگار یاد کسی اُفتاده بود
که در شعرهایش
برایش خُودکُشی میکَرد....

#فرشید_عسکری
#شبتون_بی_درد
دیدگاه ها (۱)

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

#لینو#استری_کیدزنوزاد کوچولو همینطور که خنده ای بزرگ بر لب د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

قسمت ۸(بخش دو)

#Thelast_Four#Hyunlixxبعد از تو یه کشو یه باند تمیز پیدا کرد...

پرنسس ناخواسته

A friend of loneliest timeP4با باز شدن در ، دراکو مستقیما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط