{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطراتم را که مرور می کنم همیشه یک نکته آزارم می دهد

خاطراتم را که مرور‌ می کنم همیشه یک‌ نکته آزارم می دهد ...
در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر.
از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم
از خواسته ها و‌ آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی. کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمی شد.
آرزوهایی که دیر به دست آوردم و دیگر برای داشتنشان دیر شده بود، خیلی دیر...
حالا که خوب فکر می‌کنم آدم های زندگی ما هم همین هستند
گاهی زود به زندگیمان می آیند
گاهی دیر...
آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم
نمی دانیم باید چطور با آن ها باشیم
تا به خودمان می آییم می ببنیم همه چیز تمام شده
اما زود رسیدن برزخ است
برزخی که دل امید دارد به جبران گذشته
جهنم جای دیگری ست
جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند
آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست
آنقدر دیر که باید از کسی که نداری! دل بکنی
آنقدر دیر که یادت بیاید هر که را که تا امروز به دست آوردی اشتباه بوده
بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش در زندگیمان رخ دهد نه زودتر و نه دیرتر
بهشت آن جایی ست که هر‌کسی به وقتش در زندگیمان بیاید نه زودتر و نه دیر تر...

#حسین_حائریان
دیدگاه ها (۷)

#نوستالژی#بازی#دهه_شصت

تو اگر باشی "بانـــو" ...قرص "ماه" را می بندمش گوشه ی تراس ....

هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می خواهدیک نفر که بی قید و...

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟نگاهت سخت دنبال ِ ک...

گاهی انسان در برابر زمان احساس تسلیم نداردمیخواهد جایی در صف...

[♡part⁶♡]تا اینکه گوشیم زنگ خورد.لیام،دست راست پدرم که بهش س...

مجنون سرخ چشم پارت ۲۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط